loading...

سایت درسی

بزرگترین سایت آموزشی درسی برای کنکوری ها در ایران ,جزوات کنکوری,جزوه های درسی کتاب های درسی و ...

   

کتاب علوم خیلی سبز

به دلیل احترام به حقوق کپی رایت از قرار دادن لینک دانلود کتاب علوم خیلی سبز تیزهوشان نهم معذوریم

کتاب کار علوم تجربی نهم تیزهوشان خیلی سبز

شما هم برای حمایت از ناشران و مولفان کتاب کار خیلی سبز علوم نهم به جای دانلود رایگان اقدام به خرید آن نمایید

 

با تشکر.

 

کلمات کلیدی:

دانلود رایگان کتاب علوم خیلی سبز

دانلود رایگان کتاب کار علوم خیلی سبز

پایه ششم هفتم هشتم نهم

برای دانلود رایگان کلیک کنید

علی جمعه 23 بهمن 1394 زمان : 14:44 نظرات ()

نمونه درس آزاد ادبیات

برای شما نمونه یک درس آزاد ادبیات فارسی برای پایه ششم  هفتم هشتم نهم قرار میدهیم

این جزوه  نمونه درس آزاد ادبیات شامل:

نمونه درس آزاد پایه ششم

نمونه درس آزاد پایه هفتم

نمونه درس آزاد پایه هشتم

نمونه درس آزاد پایه نهم

 درس آزاد آداب زندگی

درس  آزاد ایران من

درس  آزاد فصل شکفتن

برای دانلود نمونه درس آزاد ادبیات به ادامه مطلب مراجعه کنید

علی جمعه 23 بهمن 1394 زمان : 14:8 نظرات ()

 

جواب فعالیت های درس 1 دفاعی نهم را برای شما آماده کرده ایم

 

برای دیدن و دانلود جواب فعالیت سایر درس های دفاعی نهم کلیک کنید

 

 

با اعضای گروه خود بحث کنید که چرا انسان های نخستین ،غار ها را به عنوان اولین محل زندگی خود انتخاب کردند؟نتیجه گیری و یادداشت کنید.

جواب:غار ها از نظر امنیت بهترین پناه گاه بوده است،از نظر دیگر غار ها در بلایای طبیعی مقاوم تر اند و در آن زمان بهترین مکان برای زندگی بوده است.

 

-چرا در گذشته مردم یک روستا یا یک شهر در قلعه ای بزرگ زندگانی می کردند؟چرا آنان اطراف شهر خود دیوار (برج و بارو)می کشیدند؟نتیجه گیری و یادداشت کنید.

 

جواب:نتیجه میگیریم،با دیوار کشیدن محدوده قلعه مشخص می شد.و با دیوار کشیدن امنیت مردم داخل قلعه تامین می شد

 

فعالیت 2

اگر کشوری امنیت بر قرار باشد،چه آثار مثبتی در پی خواهد داشت؟

 

پاسخ دانش آموزان:باعث پیشرفت کشور می شود2-باعث می شود که هر کشوری به کشور دیگری تجاوزی نکند. می تواند او وارد شدن جنس های قاچاق مانند تریاک شیشه و... جلوگیری شود.

نتیجه بحث کلاسی:میتوانید مطالب بالا را درهمین قسمت بنویسید

 

فعالیت 3

قحطی:قحطی باعث می شود مردم از نداشتن آب و سرمایه مورد نیاز یا از گرسنگی جان خود را از دست دهند خیلی از کشور های الان متاسفانه دارای قحطی هستند مانند:سومالی و ...

 

تحریم اقتصادی:تحریم اقتصادی باعث می شود که محصولات مورد نیاز مردم قیمت آنها بالا برود مثلا اگر جنسی تقاضای آن بالا باشد و راه وارد آن به کشور بسته باشد و کالا کم میشود قیمت آن بسیار بالا میرود یا میتوان گفت تحریم اقتصادی باعث می شود با نداشتن بسیاری از کالا های مورد نیاز کشور و به عقب رفتن کند.و این باعث خطراتی دراز مدت می شود.

علی پنجشنبه 22 بهمن 1394 زمان : 10:27 نظرات ()

دانلود رایگان کتاب گام به گام

سلام دوستان برای انتشار این کتاب ها زحمت زیادی کشیده شده

بجای دانلود رایگان که باعث ضرر به ناشر و نویسنده میشه  کتاب ها رو بخرید و حمایت کنید

برای خرید کتاب گام به گام به سایت منتشران مراجعه کنید

سایت هایی رو هم که این جور کتاب ها و هر کتاب دیگه ای رو برای فروش گزاشتن به کمیته فیلترینگ یا سایت ناشر گزارش بدید تا مسدود کنن

 

سعی کنیم به حقوق کپی رایت احترام بزاریم و از انتشار-دانلود محصولات فرهنگی جلوگیری کنیم تا نویسنده ها تشویق بشن و با این کار به خودمونم احترام بزاریم

 

 

ممنون.

 

این فقط یه اطلاعیه برای حفظ حقوق مولفان بود و ما کتاب گام به گام رو واسه دانلود رایگان قرار نداده ایم

علی سه شنبه 20 بهمن 1394 زمان : 9:6 نظرات ()

انشای آزاد صفحه ۳۱

انشا آزاد با رعایت مترادف، متضاد، شبکه ی معنایی،گسترش واژه و تنوع افعال از کتاب مهارت های نوشتاری کلاس نهم

انشا صفحه 31 مهارت های نوشتاری نهم

علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 22:43 نظرات ()

سلام اگر کسی انشا صفحه ی 67 کتاب مهارت کلاس نهم رو داره از قسمت نظرات برای ما بفرسته توی سایت قرارش بدیم

شبی برفی بود. دانه های بلورین برف، هم چون مسافرانی در باد سفر نه چندان طولانی خویش را از مبدا ابر های تیره و تاریک به زمین طی میکردند. کمی بعد زمین رخت سپید بر تن کرده و سپید پوش شد.

     دانه های برف نیز از این که زمین برای آن ها مانند مادری مهربان آغوش گسترانده بود خوش حال شدند.بچه ها هم برای شنیدن خبر تعطیلی بی تابی میکردند ، ولی خود را از بازی با برف محروم نمی دانستند. آان شب تاریک با بارش برف تبدیل به منظره ای زیبا از دانه های سفید و خجالتی برف شده بود.

     در آن شب ماه که چراغ راه شب و در شب بسیار زیبا، درخشان و سفید است از زییبایی و درخشش  دانه های بلورین بزف جذابیت و زیبایی دوچندان یافته بود  و ابر ها هم مانند پدرانی دل سوز و مهربان خود را برای مقابله  با خورشید صبح روز بعد آماده میکردند تا فرزندانشان در آسایش بمانند،ولی امان از دست این باد، همان بادی که ابر ها را به این طرف آورده بود، رابطه ی پدر و  فرزند را خراب می کرد ، خوب دیگر، باد آورده را باد می برد.

     آن شب دیگر شب نبود ، بیشتر بچه ها مانند پرندگانی که تازه طعم لذت بخش آزادی را چشیده اند  در ان شب برفی در حال جنبش و تکاپو بودند. پدران و مادران هم برای خرسندکردن دل فرزندانشان به تماشای خبر های شبانه ی تلویزیون نشسته بودند، تا با شنیدن خبر تعطیلی از آن شب برفی لذت بیشتری ببرند، گویی خود کودکند،آری آنان همان بچه های دیروزند .

علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 22:34 نظرات ()

تفاوت بیدار شدن از خواب در صبح روستا و شهر

موضوع انشا درباره ی:

تفاوت بیدار شدن از خواب در صبح شهر و روستا

 

متن انشا: 

بیدار شدن از خواب در شهر و روستا بسیار با هم متفاوت است

من معمولا در شهر با صدای ماشین ها و بوق و داد و بیداد از خواب بیدار میشوم

اما در روستا با صدای خروس و آواز پرندگان از خواب بیدار میشوم

 

در شهر شلوغ انسان پس از بیدار شدن سر درد میگیرد اما در روستا آرامش خاصی دارد

 

من بعد از بیدار شدن از خواب در روستا صبحانه تهیه شده از شیر تازه ی گاو و محصولات سالم و محلی مصرف میکنم و سالم می مانم اما در شهر مواد صبحانه کارخانه ای و بی خاصیت هستند

 --------------------------------------------------------

انشا شماره 2:

ما در شهر زندگی میکنیم و گاهی در عید نوروز برای دیدن پدر بزرگ و مادربزرگمان به روستا میرویم و چند روزی آنجا میمانیم

پدر بزرگم در روستا تعداد زیادی گوسفند و اسب و مرغ و خروس دارد

وقتی صبح در روستا از خواب بیدار میشوم اول یک صبحانه محلی میخورم سپس با کمک پدر بزرگم به حیوانات غذا میدهم و شیر گاو و گوسفندان را میدوشم

بعد از آن سوار اسب پدر بزرگ میشوم و ساعت های زیادی سواری میکنم

من اول اسب سواری بلد نبودم و جند بار زمین خوردم ولی حالا حتی تنهایی میتوانم به گردش بروم

ولی در شهر همیشه دیر از خواب بیدار میشدم و همیشه کسل بودم

گاهی آرزو میکنم کاش من هم در روستا زندگی میکردم

 

 

 بهار سوم فرا رسید . شب ها از سروصدای ماشین ها خوابم نمی برد . به یاد روستایمان بودم . روزی نبود که به یاد روستایمان نباشم و شبی نبود آن آبل و هوای بهشتی را در خواب نبینم . در روستا خانه داشتم . در شهر خانه ندارم . در روستا اسب سواری داشتم  . در شهر ماشین ندارم . در روستا آسایش و کس و کار داشتم . در شهر آرام و قرار و غمخوار ندارم . در روستا صبح با صدای آواز خروس های محلی از خواب بیدار می شدم . در شهر صدای آلارم تلفن همراهم به خواب شیرین صبحگاهی ام خاتمه می دهد . در روستا آواز پرندگان در دشت ها و باغ ها شنیده می شد . در شهر صدای اتومبیل هایی که با سرعت باد از خیابان ها رد می شوند ، به گوش می رسد . در روستا با هر نفسی که می کشیدم هوای پاک و تمیز سراسر وجودم را تسخیر می کرد . در شهر نفس عمیقی می کشم تا از هوای صبحگاهی لذت ببرم ، اما این آب و هوای آلوده که با دود کارخانه ها پر شده است ، مرا به سرفه می اندازد . در روستا از خانه بیرون می رفتم تا شاهد طلوع زیبای خورشید باشم ، خورشید تابان از پشت کوه های سر به فلک کشیده چهره‌ی زیبای خود را به جهانیان نشان می داد . در شهر به پشت بام می‌روم تا طلوع زیبای خورشید را ببینم ، خورشید آرام آرام از پشت ساختمان های بلند و غول پیکر بیرون می آید . اما نور طلایی اش رنگ ندارد زیرا با دود کارخانه ها ترکیب شده است . در روستا روی سفره می‌نشستم و با خانواده‌ام صبحانه می‌خوردم ، به سفره که نگاه می‌کردم نان تازه ، شیر محلی تازه که هنوز گرم بود و پنیر و کره‌ی خوشمزه‌ی محلی روی سفره بود و بوی نان تازه‌ی محلی فضا را پر می‌کرد و مشامم را نوازش می‌کرد اما حالا در شهر به تنهایی روی سفره می نشینم تا صبحانه بخورم ، به سفره که نگاه می‌کنم ،تکه‌ای نان داغ که بیشترش خمیر است و عطر و بوی خاصی ندارد را با شیر پاستوریزه‌ی پر چرب و پنیر و کره‌ی پاستوریزه می‌بینم با دیدن این منظره اشتهایم کور می‌شود و دیگر میلی به خوردن صبحانه نخواهم داشت .

 

 

 

------------------

 

در یک صبح بهاری در روستای کوچکمان با صدای جیک جیک گنجشک ها  بیدار می شویم  و به کنار پنجره می رویم و پنچره را باز می کنیم و با یک نفس عمیق هوای سالم و پاک  روستا را می بلهیم و به ابر های  در اسمان ؛خورشید نورانی  به طبعیتی زیبا و سر سبز  به کوه های استوار و درخت های  بلند و زیبا نگاه می کنم و در دل به این همه زیبایی و پاکی شکر می گویم

 

در صبح روز بهاری در شهر شلوغ و پرهیاهو و پر صدا  با بوق ماشین های بزرگ و کوچک از خواب بیدار می شویم   با نگاه به پنچره  می بینیم  هوای شهر چه آلوده  هست و پنجره را باز می کنیم  و با باز کردن پنچره  هوای کثیف و آلوده شهر داخل اتاق می آید  .. به ابرهای سیاه و خشن به خورشید  که پشت ابر ها قایم شده  به ساختمان های بلند  به ماشین های زیاد و ترافیک  سنگین و بوق ماشین ها نگاه می کنیم  و در دل خود می گویم که ای کاش من همان بچه روستا بودم و در ان ج ازندگی می کردم

 

پایان

 

 

 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم درس ۶ با موضوع

 

مقایسه برخاستن از خواب در صبح روستا با بیدار شدن از خواب در شهر

 

 در یک صبح بهاری در روستای کوچکمان با صدای جیک جیک گنجشک ها  بیدار می شویم  و به کنار پنجره می رویم و پنچره را باز می کنیم و با یک نفس عمیق هوای سالم و پاک  روستا را می بلهیم و به ابر های  در اسمان ؛خورشید نورانی  به طبعیتی زیبا و سر سبز  به کوه های استوار و درخت های  بلند و زیبا نگاه می کنم و در دل به این همه زیبایی و پاکی شکر می گویم

 

در صبح روز بهاری در شهر شلوغ و پرهیاهو و پر صدا  با بوق ماشین های بزرگ و کوچک از خواب بیدار می شویم   با نگاه به پنچره  می بینیم  هوای شهر چه آلوده  هست و پنجره را باز می کنیم  و با باز کردن پنچره  هوای کثیف و آلوده شهر داخل اتاق می آید  .. به ابرهای سیاه و خشن به خورشید  که پشت ابر ها قایم شده  به ساختمان های بلند  به ماشین های زیاد و ترافیک  سنگین و بوق ماشین ها نگاه می کنیم  و در دل خود می گویم که ای کاش من همان بچه روستا بودم و در ان ج ازندگی می کردم

 

-------------------------

 صبح زود را با صدای مردان و زنان آبادی که شب را فارغ از دغدغه های زندگی شهری به راحتی هرچه تمامتر استراحت کرده اند آغاز می کنیم ، عموماً هرکس از این افراد تعدادی از گوسفندان گله را با خود از محل به بیرون آبادی و به سوی چراگاه هدایت می کند ، هرازگاهی صدای نهیب پدری بگوش می رسد که فرزندش را جهت همراهی گوسفندان و ترخیص خود فرا می خواند ، زنان نیز پا به پای مردان در ساعات اولیه سپیده دم پا در عرصه زندگی گذاشته و به نوعی همکاری را آغاز کرده اند و با روشن کردن آتش و گذاشتن کتری بر روی آن قدمی جهت آغاز یک روز با نشاط بر می دارند و بعضی نیز صبح زود بساط خمیر و نان را پهن کرده اند که تا قبل از طلوع آفتاب نان مصرفی و روزانه را “نان تیری” تهیه نمایند .

بچه ها نیز بعد از چند لحظه ای درنگ و شیطنت چاره ای جزء ترک رختخواب و حرکت به همراهی ندارند . با حضور پسر بچه ها در کنار پدر ، آنان سرپرستی را به آموزشیار خود می سپارند و راهی کاری دیگر می شوند .

در همین هنگام گله که شب را برای چرا در بیرون از آبادی بوده است به محل استراحتگاه همیشگی خود می رسد “دون” و آرامشی مختصر را مرور می کند ، خانمها که بساط صبحانه را برای اهل منزل آماده کرده اند با در دست داشتن ظرفی “کوچک و بزرگ” به تناسب میزان شیر به سمت گله می روند ، یکی یکی گوسفندان خود را میابند و شیر آنان را می دوشند و در حین این کار با خانمهای دیگر که عموماً همسایگان و اقوام می باشند وقایع روز گذشته را نیز مروری می کنند و گپ و گفتنی دارند .

گهگاهی مردی نیز در محل پیدا می شوند و گوسفندان خود را چک میکنند از چند حیث “کورک آنها نریخته باشد ، کنه نزده باشد و . . . ” این کار حدود یک ساعتی طول می کشد و با خروج خانمها از دون یکی از اهالی که صدای قوی تری دارد پسری را که صبح کهره ها را به بیرون آبادی برای چرا برده است صدا می زند که این بانگ یعنی اتمام کار چند ساعته آن پسرک و ملاقات مادر و فرزندی گوسفندان ، که پس از شنیدن بانگ این مرد ، پسرک کهره ها را به سمت گله و آبادی حرکت می دهد و دیگر نیاز به همراهی نیست زیرا با چنان سرعتی می روند که قابل هدایت و همراهی نیست و مقصد معین است ، صدای حرکت توام با صدای پرهیاهوی گوسفندان از بی نظیرترین آوازهایی است که هر روستایی در روز مرور می کند .

پس از چند دقیقه ، ملاقات و خوردن باقیمانده شیر توسط کهره ها پایان می پذیرد و هر بچه گوسفند در کنار مادر خود لحظاتی را به شادکامی و “جک و ورجک” می پردازد و پس از حدود نیم ساعت با آواز چند نفر از اهالی کهره ها باید با مادران خود خداحافظی کنند و هرکدام روزی نو را آغاز کنند و چرخه دیگری از زندگی روستایی را همراهی کنند .

زن و مرد و بچه ها نیز فارغ از کار صبح جهت صرف صبحانه و تقسیم کار روز جدید به منزل مراجعه می نمایند و روز دیگری را آغاز می کنند .

سرعت ساعت یا حرکت در ژاپن و کره فرق می‌کند. پس سرعت حرکت یعنی ساعت، در شهرها سریع‌تر است. برای همین کسانی که برای اولین بار به شهرها می‌آیند، می‌پرسند که مگر این آدم ها دیوانه‌اند که اینطور می‌دوند. صنعتی شدن شهرها، اهمیت زمان را در جامعه بالا می‌برد. فرد نمی‌تواند صبر کند و آرام راه برود پس باید بدود. وقتی زمان با سرعت پیش می‌رود، افراد نمی‌توانند بایستند. این همه ساعتی که در شهرها وجود دارد به فرد می‌گویند که بدو، سرعت داشته باش چون زمان در حال گذر است. اصولاً صنعتی شدن شتاب می‌آورد این ویژگی است و اگر افراد در شهر شتاب نداشته‌باشند، پس چطور می‌توانند به کار خود برسند؟

خیلی وقت ها ممکن است فکر کنید زندگی شهری بسیار بهتر از زندگی کردن در روستا است. اما زندگی شهری و روستایی هرکدام مزایا و معایب خاص خود را دارند. البته زندگی کردن در شهر بسیار راحتتر است، در کنار اینکه فرصتهای بیشتری برای رشد و ترقی در زندگی خواهید داشت. در شهر تسهیلات بسیاری در اختیار افراد است و فرصتهای بیشتری برای پول درآوردن خواهید داشت. بچه هایی که در شهر زندگی میکنند میتوانند از تحصیلات خوبی بهره مند شوند زیرا مدرسه های شهر بسیار بهتر از مدارس روستایی است. وقتی فردی بیمار میشود. بیمارستانهای خصوصی و دولتی بسیار بیشتری در شهر هست که میتوان برای درمان به آنها مراجعه کرد. مراکز خرید بزرگ، بانکهای مختلف، دفاتر کار، سینماها، هتلها، رستورانها و مراکز تفریح ازجمله دیگر امکانات شهرها هستند. تسهلات حمل و نقل در شهر بسیار بهتر از روستا است و شهرنشینان از امکانات برق، اتوبان و ارتباطات برخوردار هستند. ازاینرو افراد میتوانند زندگی راحت و لذت بخشی در شهر داشته باشند. اما بااینکه زندگی کردن در شهر مزایای بسیاری دارد، معایبی نیز متوجه آن است. هزینه زندگی در شهر بسیار بالا است. اکثر کالاها در شهر بسیار گران هستند. هوای تازه و آب پاک با مشکل مواجه است. محیط با گردوغبار، دود، زباله و گازهای دی اکسید کارخانه ها آلوده شده است. بعضاً افرادی که در شهر زندگی میکنند مشکلات اخلاقی دارند و به همین علت آمار جرم و جنایت در شهر بسیار بالا است و دزدی و قتلهای زیادی در آن اتفاق می افتد. شهر همیشه شلوغ و پرسروصدا است. وسایل نقلیه و آدمهای بسیاری در آن در حال رفت وآمد هستند. خیابانها کثیف و شلوغ است. به همین علت داشتن یک زندگی سالم در شهر بسیار مشکل است.

از طرف دیگر، زندگی روستایی مزایای مختلفی دارد. اصلیترین آن این است که مردم روستا با اتحاد و آرامش زندگی میکنند. آنها خیلی سخت پول درمی آورند و آنقدری در می آورند که برای زندگی کردنشان کافی باشد. به همین علت رقابت کمتری نسبت به همدیگر دارند. و چون جامعه کوچکتری دارند، دوستان بیشتری دارند. مردم روستایی معمولاً تلاش میکنند از عادات و فرهنگشان محافظت کنند. روستا هوای تمیز و محیطی زیبا دارد و در آن خبری از سروصدا و شلوغی نیست، به همین علت آلودگی آن کمتر است، وسایل نقلیه زیادی در روستا آمدورفت نمیکند، به همین علت خیابانها ترس کمتری برای دوچرخه سواری دارد. روستاییان میتوانند از سبزیجات و میوههای تازه استفاده کنند. محیط روستا لذتبخش و آرام با مناظری فوقالعاده زیبا است. اما روستا هم فقط نقاط مثبت ندارد و معایبی نیز به همراه دارد. روستا آدمهای باهوشی دارد که خیلی از آنها تحصیلکرده نیستند. بچه های روستا به مدارس روستا میروند و به تحصیلات پیشرفته شهری دسترسی ندارند و به همین علت نمیتوانند از نظر تکنولوژی و پیشرفت همپای آنها جلو بیایند. مردم روستایی باید با مشکلات مختلفی در زندگی دست و پنجه نرم کنند مثل مشکل مسافرت. آنها باید برای برآوردن بسیاری از نیازهای خود به شهر سفر کنند. بااینکه زندگی شهری بسیار راحتتر از زندگی روستایی است، زندگی روستایی همیشه با آرامش بیشتری همراه است.

 

---------------------

زندگی روستایی همان دلنشینی و ساده زیستی همیشگی که از دوران گذشتگان دارند را به جای گذاشته و برای رسیدن به مرحله ای از آرامش شاید زندگی روستایی زیباتر از زندگی در شهرها با امکانات رفاهی بیشتر است.

 

 

 

در زندگی روستایی صبح را با آواز خروس و صدای دلنشین گنجشک هایی آغاز    می کنیم که گویی در بهشت هستیم و چنان لذتی را به دنبال دارد که با هیچ چیز قابل مقایسه نخواهد بود و از سویی دیگر بوی نان داغ محلی که در فضا می پیچد اشتهای هر کسی را دوچندان می کند و با وجود هر فصلی می توان بوی واقعی آن فصل را استنشاق کرد و معنای زندگی را در هوای پاک و بی آلایش زندگی روستایی جست.

 

در زندگی روستایی کشاورزان و دامدادان سحر خیز بوده و در ساعاتی معین همه اهالی از خواب برخاسته و صبح را باهم آغاز می کنند و زندگی جمعی به دور از هر حاشیه ای را در کنارهم نظاره گر می شوند.

 

اما متاسفانه در زندگی شهری به دلایل متعددی همچون صدای خودرو ها و آلودگی هوا و مشغله های کاری بسیار از همه مواهب محروم مانده و زندگی آن معنای خاص خود را کم وبیش از دست داده است و این تفاوت بارز میان زندگی روستایی وشهری است.

 

منبع: سایت www.g36.ir هرگونه کپی برداری از نظر قانونی غیر مجاز میباشد

شما هم انشا های خود درباره تفاوت بیدار شدن از خواب در شهر و روستا از قسمت نظرات برای ما ارسال کنید

 

علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 22:25 نظرات ()

 

انواع برقگیر:

تحقیقی در باره برق گیر و نقش ان در جلوگیری از آسیب به ساختمان برای شما آماده کرده ایم

برقگیر شاخکی یا جرقه‌ای

برقگیر سوپاپی

برقگیر اکسید فلزی

برقگیر میله‌ای

برقگیر لوله‌ای

برقگیر سیلیکون 

برقگیر نوع اکسید فلزی

تحقیق برق گیر و نقش ان در جلوگیری از آسیب به ساختمان

تحقیقی در باره برق گیر و نقش ان در جلوگیری از آسیب به ساختمان برای شما آماده کرده ایم

یله‌های فلزی که در بالای ساختمانها یا در پستهای فشار قوی نصب می‌شوند تا با برخورد صاعقه با این میله‌ها از برخورد مستقیم صاعقه به تجهیز جلوگیری شود. این وسیله  در مهندسی برق نیزه نیز نامیده می‌شود

مخترع برق گیر:

این وسیله اولین بار توسط بنیامین فرانکلین مخترع آمریکایی ابداع شد

وسیله‌ای است که در شبکه‌های الکتریکی برای حفاظت تجهیزات در مقابل صدمات ناشی از اضافه ولتاژهای ناگهانی همچون صاعقه و رعد و برق به کار برده می‌شود. برق‌گیر در مقابل ولتاژهای معمولی یک مقاومت بسیار زیاد در حد عایق از خود نشان می‌دهد و در مقابل ولتاژهای آنی مقاومت کمی از خود نشان می‌دهد و موجهای الکتریکی را اتصال به زمین می‌کند. برقگیرها نسبت به سایر وسایل حفاظتی بهترین حفاظت را انجام می‌دهند و بیشترین مقدار حذف امواج گذرا را فراهم می‌کند. برقیگرها به صورت موازی با وسیله تحت حفاظت یا بین فاز و زمین قرار می‌گیرند انرژی موج اضافه ولتاژ به وسیله برقگیر به زمین منتقل می‌شود


علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 22:15 نظرات ()

حس و حال خود از حمل یک قالب یخ بدون دستکش

موضوع انشا:

حس و حال خود از حمل یک قالب یخ بدون دستکش را توصیف کنید 

حمل یک قالب یخ بدون دستکش چه حسی دارد

متن انشا:

یک روز من و پدرم برای خرید یک قالب یخ به کارخانه ی یخ فروشی رفته بودیم

 زیرا آن روز عروسی برادرم بود و ما باید برای منبع آب یخ تهیه میکردیم

پدرم دو قالب یخ خرید و چون با موتور آماده بودیم من باید آن ها را میگرفتم و پدرم رانندگی میکرد

من یادم رفته بود دستکش بیاورم و مجبور شدم یخ ها را با دستانم بگیرم

20 دقیقه طول کشید تا ما به خانه برسیم و دستان من کاملا بی حس شده بود 

 

 

مدت زیادی آن ها را روی بخاری گذاشتم تا دردش کم شد و توانستم باز آن ها را حرکت دهم

 

 

اگر شما هم خواستید یک قالب یخ را جا به جا کنید حواستان باشد حتما از دستکش استفاده کنید

 

 

علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 22:8 نظرات ()

انشا درباره ی طعم لبوی داغ در یک روز برفی

موضوع انشا:

طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا یک روز برفی

یک روز من و دوستم در هوای سرد بیرون رفته بودیم ناگهان برف شروع به باریدن کرد و ماهم به یک مغازه که در آن اطراف بود پناه بردیم

از قضا لبو فروشی در کنار آن مغازه در حال فروش لبوهایش بود

من و دوستم پول هایمان را روی هم گذاشتیم و چند لبوی داغ و سرخ گرفتیم و مشغول به خوردن آن شدیم

آن روز به من خیلی خوش گذشت و هنوز هم آن را به خاطر دارم 

 

 

 همین طور خوردن لبوی داغ با آش هم خیلی میچسبد

لبو خاصیت های زیادی دارد

برای کمر درد دندان درد و کم خونی خیلی مفید است

هیچ چیز مانند خوردن لبو در یک روز سرد برفی انسان را سر حال نمی آورد

علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 22:0 نظرات ()

موضوع انشاء: حس و حال خود با شنیدن صدای لالایی مادر

در این مطلب برای شما انشایی درباره ی صدای لالایی مادر برای شما آماده کرده ایم

متن انشا:

انشا درباره حس و حال خود با شنیدن صدای لالایی مادر

علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 15:52 نظرات ()

 

 استحکام خانه های خشتی و آجری علوم چهارم دبستان:

  استحکام خانه های خشتی و آجری , استحکام خانه های خشتی و آجری اطلاعاتی جمع آوری کنید , استحکام خانه های خشتی و آجری به زبان کودکانه , استحکام خانه های خشتی و آجری چگونه است , استحکام خانه های خشتی و آجری چهارم ابتدایی , استحکام خانه های خشتی و آجری چیست 

با تأملی در معماری کویر به این نتیجه خواهیم رسید که خشت جزء لاینفک آن به حساب می‌آید. با اینکه می‌بینیم معدن انواع سنگ‌های ساختمانی که امروزه در صنعت ساختمان سازی استفاده می‌شود، بهترین انواع آجر و مصالح در یزد و اطراف یزد وجود دارد ولی با این حال مردمان یزد از همان خشت استفاده می‌کنند و این همان منطق اقلیمی یزد است.

 استحکام خانه های خشتی و آجری در برابر زلزله , استحکام خانه های خشتی و آجری علوم چهارم  , استحکام خانه های خشتی و آجری علوم چهارم ابتدایی , استحکام خانه های خشتی و آجری کلاس چهارم , استحکام خانه های خشتی 

خانه‌هایی با دیوارهای قطور خشتی که به عنوان عایق حرارتی و برودتی عمل می‌کنند، در تابستان هوایی مطبوع و در زمستان هوایی گرم خواهند داشت. آجر با معماری کویر غریبه است. خانه‌هایی که به هوس صاحبخانه بر خلاف خانه‌های معمولی با آجر ساخته شده‌اند، هر دو این آب و هواها یعنی هوای تابستانی و زمستانی قابل تحمل نیستند؛ به دیوار این خانه‌ها در تابستان حتی نمی‌توان نزدیک شد. مسئله دیگر شوره است که بطور کلی آجر را پوک خواهد کرد.

این نوع بنا ها که مشمول آیین نامه 2800 ایران نمی باشند، با گل یا خشت ساخته می شوند. این نوع بناها به علت ضعف مصالح مقاومت چندانی در برابر زلزله ندارند و به طور کلی، باید از احداث آنها خودداری گردد ولی چنانچه در نواحی دور دست که فراهم آوردن مصالح مقاوم گران تمام می شود،ضرورتاً ساخته می شوند باید طبق دستورالعمل های فنی ویژه ای با به کار گیری عناصر مقاوم چوبی، فلزی، بتنی و یا ترکیبی از آنها طوری تقویت شوند که در برابر زلزله به طئر نسبی حائز ایمنی گردند (از کتاب آیین نامه ی 2800 ایران (1-2-2 ب) خشتهاي گلي خام استفاده از خشتهاي گلي خام كه در زير آفتاب خشك ميشوند براي ساختن ساختمانها در بسياري از نقاط خشك ايران رايج است. زيرا مصالح اين گونه ساختمانها در محل موجود است و در ماهايي كه كار كشاورزي وجود ندارد كشاورزان خودشان ميتوانند آنها را بسازند ديوارهايي كه با خشتهاي گلي ساخته ميشوند ضخيم و سنگين هستند و در نتيجه عايقخوبي در مقابل سرما و گرما ميباشند ملي از لحاظ سازه اي خيلي ضعيف ميباشند و احتمال فرو ريختن آنها در زلزله هاي متوسط و بزرگ بسيار زياد است. اين ديوارها بدون تقويت يا مسلح شدن نبايد بكار روند. ديوارهاي خشتي و گلي را ميتوان با استفاده از ديوار هاي حايل ذوزنقه اي در مقابل زلزله تقويت نمود. اين ديوارهاي حايل بايد در همان زماني كه ديوار اصلي ساخته ميشوند ساخته و به آنها متصل گردند. اگر ديوارهاي اصلي فاصله ميگيرند در هر گوشه هاي ساختمان دو ديوار عرضي با يك ديوار طولي برخورد مي كند و يا يك قوس سنگيني را تحمل ميكند نيز ساخته ميشوند. پي ديوار حايل در همان تراز پي ديوار اصلي قرار داده شود. علت اصلي فرو ريختن اين ساختمانها در زلزله جدا شدن ديوارها از محل اتصال با سقف و ريختن ديوارها مي باشد. در اثرارتعاشات افقي ناشي از زلزله ديوارها بخصوص در قسمت فوقاني به طور افقي حركت كرده و از سقف جدا مي شوند و معمولا خرابي ساختمانها از گوشه ها آغاز مي شود در بسياري از روستاهاي ايران با خشت خام ساختمانهاي دو طبقه نيز ميسازند اما با توجه به بازديد هاي كه پس از زلزله از روستاهاي زلزله ديده به عمل آمده مشاهده گرديده كه تقريبا ساختمانهاي دو طبقه فرو ريخته اند ولي اكثر ساختمانهاي يك طبقه با وجود تركهاي زيادي ديدند و غير قابل استفاده گشتند به طور كامل فرو ريخته از ساختن ساختمانهاي پيش از يك طبقه مطلقا بايد خودداري نمود. متداولترين نوع ساختمان ها در روستاهاي ايران ساختمانهاي خشتي است. از اين جهت لازم است در روي بهبود خواص مكانيكي خشت و رفتار زلزله اي ساختمانهاي خشتي تحقيق گردد. از نقطه نظر فرم و شكل هندسي ساختمان زلزله هاي اخير ايران نشان داده اند كه ساختمانهاي مخروطي شكل ساختمانهاي با سقف گنبدي و همچنين برجهاي استوانه اي نسبت به ساختمانهاي با سقف مقاوم تر مي باشند. به نظر ميرسد كه فرم هاي مزبور در موقع زلزله رفتار سه بعدي داشته و در حين زلزله بصورت يكپارچه عمل مي كنند. با افزودن بعضي از مواد ميتوان خصوصيات ميكا نيكي خشت را اصلاح كرد. از مقاومت فشاري آن مقداري كاسته ميشود ولي مقاومت كششي شكل پذيري و خاصيت جذب انرژي آن بهتر مي گردد و از تركهاي ناشي از انقباض جلوگيري به عمل مي آيد. از اين جهت به نظر مي رسد كه با افزودن كاه به خاك رس مصالح بهتري براي مقاومت در مقابل زلزله حاصل شود البته لازم است در اين مورد تحقيقات آزمايشگاهي بيشتري صورت گيرد.

علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 15:44 نظرات ()

انشاء ربات پیشخدمت

یک انشا درباره ربات پیشخدمت به صورت طنز و غیر طنز بنویسید:

روبات ها به مرور زمان پیشرفته تر میشوند حتی برخی از آن ها به عنوان روبات های پیشخدمت مورد استفاده قرار میگیرند

هم اکنون بسیاری از شرکت ها در حال طراحی و توسعه ربات های پیشخدمت هستند

 

آیا تا به حال به رستورانی رفته اید که مستخدم آن یک ربات باشد؟ در ایران که من چنین رستورانی را سراغ ندارم شما چطور ؟ رستورانی در کشور چین وجود دارد که توسط ربات ها اداره می شود و مردم هم بسیار لذت می برند که در این رستوران غذا بخورند و همچنین با ربات ها نیز گپی بزنند اما این گپ به صورت حرف زدن نیست بلکه به این صورت است که رباتی در ابتدای کار که مردم به رستوران وارد می شوند به آن ها خوش آمد می گوید و همچنین در تمام مدتی که در رستوران هستند از آن ها پذیرایی می کند. روند کاری این رستوران بدین صورت است که یکی از این ربات ها همیشه مقابل درب ورودی قرار دارد و زمانی که مشتری وارد رستوران می شود او را به میز خالی راهنمایی می کند. این ربات ها  طراحی شده اند تا در مسیری مشخص حرکت کنند.  همچنین وقتی در سر میزی قرار می گیرند و افرادی را تشخیص می دهند اجازه نمی دهند فرد دیگری در آن محل قرار گیرد .

 

در این رستوران که مدت زیادی از باز گشایی آن نمی گذرد اما بسیار معروف شده است و حتی می توان گفت که به یک رستوران بین المللی تبدیل شده است، فقط یک ربات مشغول به آشپزی می باشد؛ به این ترتیب که دستور یک سری از غذاهای چینی را که مردم به آن بسیار علاقه دارند به آن ربات داده اند و او این غذا ها را آماده می کند

 

یک انشا دیگر در همین موضوع در لینک زیر:

 

انشای طنز و غیر طنز ربات پيشخدمت صفحه 55

 

علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 15:34 نظرات ()

 

مهمترین رود حوضه آبریز دریاي خزر کدام رود است؟

 

مهمترین رود های حوضه ی آبخیز دریاچه خضر عبارت اند از:

رود ارس-سفید رود-رود اترك-رود تجن

 

 

حوضه آبریز دریای خزر   حوزه آبریز دریای خزر   حوضه های آبریز دریای خزر   حوضه ی آبریز دریای خزر   از رودهای حوضه آبریز دریای خزر   عکس حوضه آبریز دریای خزر   مهمترین رود حوضه آبریز دریای خزر   


 

علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 15:27 نظرات ()

در این مطلب انشای طنز درباره ی ایستادن در صف که در کتاپ کلاس نهم گفته شده را برای شما آماده کرده ایم

--------------------------------------------------------------

برای دیدن سه انشا درباره ایستادن توی صف روی لینک زیر کلیک کنید:

 

 

 

انشا ایستادن توی صف به صورت طنز و غیر طنز

 

--------------------------------------------------------------

 انشا طنز درباره ایستادن در صف

پیرزن ایستاده بود توی صف.جوان خوش پوش پرسید:مادر!آخرین نفر شمایید؟ پیرزن در حالیکه عینک ته استکانی‌اش را روی بینی جابجا می کرد گفت:"آره مادر جون!"

بعد پسر پشت سر پیرزن توی صف ایستاد...و همین مکالمه کوتاه بود که باعث شد پسرک شروع کند به حرف زدن...

و اتفاقا چه حرف های قشنگی هم می زد. وقتی گفت که از بچگی خیلی دوست داشته یک مادر بزرگ داشته باشد، دیگر اشک توی چشم های پیرزن جمع شد. بعد بلورهای محرمانه کم کم صورتش را خیس کرد. یک لحظه فکر کرد اگر اجاقش کور نبود لابد الان عزیزی همسن و سال همین پسر داشت.

توی همین فکر ها بود که شاطر با صدایی خراشیده و کشدار داد زد:"پخت آخره ها".

"پخت آخر" یعنی آنهایی که انتهای صف ایستاده اند بی خیال نان شوند.

پیرزن شروع کرد به صلوات فرستادن. صف چقدر کند جلو می رفت. یاد حاج آقا افتاد که الان حتما دست به سیاه و سپید نزده و نشسته کنار سفره تا مونسش با نان داغ از راه برسد.

پیرزن به پیشخوان که رسید و شاطر را با چهار قرص نان در دست دید که به سمتش می آید، دیگر خیالش راحت شد.

پیرزن تا آمد پانصد تومانی مچاله را بگذارد توی دست شاطر دید دیگر نانی در کار نیست.

شاطر انگار به سنگینی التماس اینجور نگاهها عادت داشت. خیلی راحت گفت:"تمام شد مادر، تمام".

بعد آرام و با وسواسی عجیب درب پیشخوان را بست.

پیرزن بغضش گرفته بود.

پسرک خوش تیپ، نان بدست، سر پیچ کوچه گم شد...

1. اگر چند نفر هستید، با گروه به طور کامل در صف قرار گیرید. نباید یک نفر برای کل گروه در صف جا بگیرد. فکر کنید چقدر آزاردهنده خواهد بود اگر پشت سر یک نفر در صف ایستاده باشید و وقتی نزدیک است که نوبتتان شود، یکدفعه گروهی به او ملحق شوند و انتظار شما را طولانی‌تر کنند. این مسئله مخصوصاً در صف‌های اسباب‌بازی‌ها در شهربازی بسیار اتفاق می‌افتد.

 

2. بچه‌هایتان را کنترل کنید. وقتی با افراد دیگر در صف وارد گفتگو می‌شوید، فرزندانتان را فراموش نکنید که به دست و پای بقیه افراد در صف بپیچند و برای خودشان و دیگران ایجاد مشکل کنند.

 

3. صبور باشید. همه افراد در صف یک وضعیت را دارند. خیلی وقت‌ها بعضی افراد سعی می‌کنند خودشان را جلو بیندازند اما این کار از فرهنگ به دور است زیرا سایر افراد هم به همان میزان منتظر مانده‌اند. همچنین اگر صف بسیار طولانی است، وقتی نوبتتان شد کارتان را سریع‌تر انجام دهید که به بقیه کسانی که پشت سرتان بوده‌اند زیاد منتظر نمانند.

 

4. قبل از اینکه وارد صف شوید (اگر صفی طولانی است)، حتماً قبلاً به توالت بروید که بعد برای انجام این کار بقیه افراد را برای لحظه‌ای صف را ترک کردن اذیت نکنید. شاید به نظرتان مسخره بیاید اما خیلی وقت‌ها اتفاق می‌افتد. اگر صف را ترک کنید، نمی‌توانید انتظار داشته باشید که وقتی دو دقیقه بعد برگشتید جایتان محفوظ مانده باشد.

 

5. به حریم شخصی دیگران احترام بگذارید. لازم نیست حتماً در صف به نفر جلویی یا پشتی خودتان بچسبید. اینکار موجب آزار دیگران خواهد شد. همچنین اگر سیگار می‌کشید، وقتی در صف هستید اصلاً وقتش نیست. آن را برای وقتی نگه دارید که از صف بیرون آمدید.

 

6. مطمئناً یکی از بدترین کارها در مورد صف ایستادن این است که بخواهید نوبتتان را جلو انداخته، یک دفعه خودتان را به جلو صف برسانید و صف را به هم بریزید. به هیچ عنوان اینکار را نکنید.

 

7. در صف هیچ گاه ادب و نزاکت را فراموش نکرده و همیشه احترام دیگران را نگاه دارید. هل دادن دیگران یکی از مصادیق بارز بی نزاکتی است.

 

8. هیچگاه به هنگام تشکیل صف بخاطر اینکه جزء نفرات اول باشید، به یکباره هجوم نیاورید و با آرامش اقدام به تشکیل صف کنید.

 

9. در باجه صندوق مربوط به فروشگاه ها که نوشته شده “مخصوص اقلام کمتر از 5 عدد” عدد مربوطه را رعایت کنید.

 

بااینکه برای کارهای بسیار زیادی مجبور هستید روزانه در صف بایستید، اما ما ایرانی‌ها به ندرت سعی در اجرای قوانین بالا می‌کنیم. با اجرای این اصول و قوانین، سعی کنیم به حقوق دیگران احترام بگذاریم.

علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 15:11 نظرات ()

در این مطلب انشای طنزی در مورد موبایل برای شما آماده کرده ایم

موضوع انشا : تلفن همراه (موبایل) (mobile)

انشا طنز تلفن همراه کلاس نهم

متن انشا:

بابا آمد. بابا تند نيامد. بابا شيلين هم نيامد. بابا تلخ آمد. بابا با گوشي موبايل آمد. بابا گوشي موبايلش لا لوي قبلش مي گذالد.بابا قبل از ولود به منزل تمام پيامک هايش لا تيليت مي کند. بابا گوشي اش توي حال آنتن نمي دهد. بابا هميشه مي لود لوي بالکن با يکي، دو ساعت حلف مي زند. بابا پشت فلمان ماشينش هم با موبايلش آمد. ببشخيد…مي لود. بابا تا حالا ده بال جليمه شده است.

موبايل بابايم خيلي ميگا پيسکيلي است.اما از من عسک نمي گيلد. فکل مي کند من کوچولو مي باشم و نمي فهمم و ديدگاه لوانشناسانه ندالم.

بابا موبايلش لا از من بيشتل دوست دالد. ليست دوست هاي بابا همه خان مي باشند. خان لاله،خان شهناز،خان شيلين و خيلي خان ديگل. حلف «ميم» صفحه کيليت مبايل بابا لا من خلاب کلدم!

بابا زندگي اش بي موبايل هلگز!

بابا دوتا سيم کالت دالد. وقتي به بابا مي گويم :«بلاي منم بخل»، گوش نمي دهد. بابا،باباي حلف گوش کني نيست.هل وقت مامان از بابا تلفني پول بخواهد،به ناگاه موبايل بابا خط نمي دهد يا خاموش مي گلدد.

وقتي بلاي اولين بال به مادلبزلگم گفتم:«بابا موبايل گلفته است» ،مادلبزلگ گفت:«خدا لا شُکل پسلم وبا نگلفته است.» بابا خيلي مي آيد. يا خيلي نمي آيد. بابا پشت گوشي اش يک جول ديگل حلف مي زند. بابا بلند بلند حلف مي زند. بابا حلفه اي شده است. گاهي مي شود که با يک دستش با تلفن منزل حلف مي زند و دست ديگلش لا دل سولاخ گوشش نموده است و گوشي موبايلش لا زيل چانه اش گلفته و غش غش مي خندد.

آهنگ موبايل بابايم متفاوت مي باشد. بلاي خان شهناز: «کفتل کاکل به سل هاي هاي»،بلاي خان شيلين:«ازون بالا کفتل مي آيه» و بلاي خان لاله:«يه کالد سلاخ به دلم، آخ به دلم ،واخ به دلم » مي باشد. اما آهنگ مادلبزلگ که به موبايل بابا زنگ مي زند،از همه قشنگتل مي باشد: «پيلهن صولتي دل منو بلدي». مامان از اين آهنگ هاي خان ها بي اطلاع مي باشد. بابا خيلي زلنگ است؛اما من او لا به زودي مولد لو قلال خواهم داد تا ديگل فکل نکند بچه اش نمي فهمد. فلهنگستان زبان فالسي مي گويد: «نگوييم موبايل،بگوييم تلفن هملاه». لذا بابا با هملاه آمد. مامان گفت:«دستم دلد نکند،هملاه ديگل کيه؟…»…. و از اين حلفا!

 

-----------------------

ما بچه های دهمان هر وقت که پسر خاله ی اصغری به دهمان می اید، کلی خوشحال می شویم و دورش حلقه می زنیم تا از آن آهنگ های قشنگ که در گوشی همرامش دارد برای ما بگذارد و تفریح سالم را برایمان ایجاد کند. هر چند اصغری گاهی اوقات با شنیدن این آهنگ های مجاز جو گیر می شود و با حرکات ناموزون، تفریح ما را ناسالم می کند. ولی در کل باید بگویم ما تلفن همراه را خیلی دوست داریم و حاضریم همه ی دارایی مان را که تنها خروس تاج قشنگ است، بدهیم و تلفن همراه بخریم. اتفاقاً پسر خاله ی اصغری می گفت ناراحت نباشید. چون خیلی زود قیمت تلفن همراه به قیمت یک خروس می رسد و تو می توانی تلفن همراه دار شوی. از شما چه پنهان اصغری از وقتی که این قضیه را شنید، روزی بیست دور زمین مش صفر را بیل می زند تا یک روز بتواند تلفن همراه بخرد. اصغری می گوید تلفن همراه این قدر خوب است که هر جا که بروی، هر چند نمی توانی 2 کلمه حرف بزنی، اما به راحتی می توانی با آن آهنگ های مجاز گوش کنی و حتی بلوتوث بازی کنی. وقتی به اصغری گفتم بلوتوث چیست، گفت چیز بدی نیست. آهنگ ضبط کردن باکلاس است. که من هم فهمیدم اصغری هم نمی داند بلوتوث چیست.

 

نتیجه ی سیاسی: در حال حاضر مملکت از بابت تلفن همراه به شدت خودکفا شده. به طوری که فقط من و اصغری نداریم وگرنه همه دارند.

 

نتیجه ی اخلاقی: ما به آقاجان قول می دهیم وقتی تلفن همراه خریدیم، با آن حرف نزنیم. تا پول آن زیاد نیاید. و فقط با آن به قول اصغری بلوتوث بازی کنیم.

 

نتیجه ی کذب: در حال حاضر می توان با تلفن همراه به همه ی جهان رفت. ولی هیچ کجای جهان نمی شود دو کلمه حرف زد.

علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 15:1 نظرات ()

موضوع انشا:  اینترنت

 

به صورت طنز

  انشا اینترنت - انشا اینترنت چیست - انشا درباره اینترنت - موضوع انشا اینترنت - انشا درمورد اینترنت - انشا درباره ی اینترنت - انشا با موضوع اینترنت - انشا انگلیسی درباره اینترنت - انشا در مورد اینترنت - انشا طنز در مورد اینترنت 

متن انشا:

اینترنت کاربرد های بسیار بسیار بسیار فراوانی دارد. مامان ,بابا, برادر و خواهر من از اینترنت خیلی استفاده می کنند. هر وقت برادرم پای اینترنت می نشیند همه اش مواظب است کسی به کامپیوتر نزدیک نشود و خیلی خیلی به حریم خصوصی اعتقاد دارد. هیچ وقت به من یاد نمی دهد که چه کار می کند، می گوید بزرگ می شوی یاد می گیری. 

 

خواهرم همه اش به سایت های مختلف سر می زند و موقعی که پشت کامپیوتر می نشیند که تحقیقات دانشگاهی اش را انجام دهد یه حرف هایی می زند که نمی شود در انشا نوشت اما همه اش به سرعت اینترنت مربوط می شود. 

 

ما اینترنت پرسرعت داریم ولی هر وقت می خواهم به سایت باشگاه مورد علاقه ام سربزنم باید مدتها صبر کنم، آخر پشت سر هم پیغام خطا می دهد برادرم می گوید مربوط به سرعت است و با چراغ نفتی کار می کند. 

 

من نمی دانم حالا که برق آمده چرا کاری نمی کنند اینترنت هم برقی شود. 

 

خواهرم می گوید کابل با کشتی قطع شده و دارند تعمیر می کنند. کاش این کشتی ها می فهمیدند ما کار داریم قبض آب،برق، گاز تلفن و … باید اینترنتی پرداخت شود. دانشگاه ها اینترنتی ثبت نام می کنند و تازگی هر کاری می خواهی بکنی می گن از طریق سایتمان اقدام کنید، اما نمی شود. 

 

پدرم می گوید همه تقصیر ها به گردن اینترنت ملی است و اگر راه بیفتد فاتحه اینترنت خوانده است. من نمی دانم اینترنت ملی یعنی چه اما می دانم مردن چیز بدی است خدا کند اینترنت نمیرد وگرنه من دیگرنمی توانم بازی کنم و عکس ببینم. 

 

علی دوشنبه 19 بهمن 1394 زمان : 14:55 نظرات ()

انشا درباره ی ساعت برای شما آماده کرده ایم:

در کلاس ما در مدرسه­­­­ ی راهنمایی جابر­بن حیان یک ساعت بالای دیوار نشسته است ، او نظاره گر ماست گاهی که در کلاس نشسته­ ام احساس می کنم به ما خیره شده است ما از درس خسته ایم ولی او به ما دهن کجی می کند که من بالاتر از همه شما نشسته­ ام اما به قول شاعر:

 

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست

 

روی دریا خس نشیند قعر دریا گوهر است

 

ساعت تند و تند در زنگ انشا می­گذرد ولی در زنگ درس های دشوار ساعت پایش را روی ترمز می گذارد و آرام آرام حرکت می کند انگار محیط اطرافش را نگاه می کند و موزیک گوش می دهد و حرکت می کند تا از زمان لذّت ببرد ولی از بچه ها چه  حرصی در می آورد.

 

نوری که از پنجره به اتاق می تابد پرتو نارنجی رنگ ساعت خوشحال می شود ، این را  از نگاه او می توان فهمید چون بچه­ هابا سر و صدا و کوبیدن پای خود به زمین و کیف­هایشان به میز کلاس را پر از هیاهو و اشتیاق می­کنند که تنهایی ساعت پس از شب تاریک به پایان می رسد. او می خواهد بگوید من هم هستم ولی هرچه داد می زند صدای او را کسی نمی شنود ، چنگ صدای او مانند جنگ شمشیر های رزم آوران قدیم انعکاس پیدا کرده و به خودش برمی­گردد و ناراحت و افسرده بقیه روز را فقط مشغول بازی با عقربه هایش می­شود. بگذریم... ولی آنقدر ها هم ساعت بدی نیست وقتی عقربه هایش آرام آرام به زنگ تفریح نزدیک می­شود . ساعت هم اِنگار مثل خورشید پرتو نورانیش را به روی صورت بچه­ها نقش­ می زند. نقش نقشه ساعت" نقش و لبخند دلنشین بچه­ ها و نقاشی نیمه کاره زنگ هنر و نقوش زیبای عقربه های ساعت و قشنگی چهره بچه­ ها و صدای خوش زنگ مرا از خواب نقشه ساعت و انشای خودم بیدار می کند ، به راستی من عاشق زنگ ادبیاتم ، انشای ادبیات و شعر های آن.

علی یکشنبه 18 بهمن 1394 زمان : 19:26 نظرات ()

 - آریو برزن - آریو برزن کیست - آریو برزن و سورنا - اریو برزن زندگینامه - آريو برزن كه بود؟ - آريو برزن كيست - آریو برزن شیراز - آریوبرزن سردار ایرانی - آریوبرزن هخامنشی - هتل آریوبرزن شیراز - آریو برزن اهل کجا بود - آریو برزن ایرانی - آریو برزن اسکندر - هتل آریو برزن اهواز - آریوبرزن و اسکندر - اهنگ اریو برزن - ارامگاه اریوبرزن - آریو برزن به چه معنی است - اهنگ آریو برزن پستچی - آریو برزن آهنگ پستچی - آریو برزن آپارات - آهنگ آریو برزن - آرامگاه آریوبرزن - آهنگ آریو برزن به نام پستچی - آلبوم آریو برزن - آریو برزن بختیاری - آریو برزن به نام پستچی - اریو برزن به چه معناست - اریو برزن بهبهان - آریو برزن به زبان ساده - آریوبرزن که بود وچه کرد - اهنگ جدید اریو برزن بنام پستچی - آریو برزن پیروزنیا - آهنگ آریو برزن پستچی - آریو برزن ویکیپدیا - دانلود آهنگ آریو برزن پستچی - دانلود آهنگ جدید اریو برزن پستچی - دانلود موزیک ویدئو آریو برزن پستچی - دانلود آریو برزن پستچی - دانلوداهنگ اریو برزن پستچی - دانلود آهنگ آریو برزن پستچی mp3 - آریو برزن تبیان - تندیس آریوبرزن در یاسوج - تلفن هتل آریوبرزن شیراز - تندیس آریو برزن - تحقیق آریو برزن - تصاویر آریو برزن - تصویر آریو برزن - تاریخچه آریو برزن - تاریخ آریو برزن - آریو برزن جلالیان - جنگ اریو برزن - جنگ آریو برزن با اسکندر - جملات آریو برزن - اریو برزن چگونه کشته شد - آریو برزن چیست - آریو برزن چه کرد؟ - آریو برزن یعنی چه - آریو برزن حبیبی - آریو برزن حبیبی اصل - آریو برزن خواننده - آریو برزن و خواهرش - آریوبرزن و خواهرش یوتاب - آریو برزن دهقانی - هتل آریوبرزن در شیراز - درباره آریوبرزن - داستان آریو برزن - درس آریو برزن - داستان آريو برزن - دربارهی اریو برزن - رمان آریو برزن - زندگينامه آريو برزن - زندگی آریو برزن - زادگاه آریو برزن - ژنرال آریو برزن - آریو برزن سردار ایرانی - آریو برزن سپاهان - آريوبرزن سردار هخامنشي - آریو برزن سردار شجاع ایرانی - آریو برزن سورنا - شرکت آریو برزن سپاهان - سرگذشت اریو برزن - سردار آریو برزن - زندگی نامه آریو برزن سردار ایرانی - آریو برزن شعبانی - هتل آریو برزن شيراز - سایت هتل آریوبرزن شیراز - گروه کوهنوردی آریوبرزن شیراز - آدرس هتل آریوبرزن شیراز - قیمت هتل آریوبرزن شیراز - رزرو هتل آریوبرزن شیراز - هتل آريوبرزن شيراز تلفن - آریو برزن صنعت - آریو برزن عباسی - عکس آریو برزن - عکسهای آریو برزن - آریو برزن فرمانده ایرانی - فروشگاه آریو برزن - فیلم آریو برزن - قبر آریوبرزن - قیام آریو برزن - قبر اریو برزن کجاست - قهرمان آریو برزن - اریو برزن کی بود - آریو برزن چه کسی بود؟ - کتاب اریو برزن - کلیپ اریو برزن - کامپیوتر آریو برزن - گروه اریو برزن - آریو برزن لر - آریوبرزن محمدی - آریو برزن مافی - معنی آریو برزن - مجسمه آریوبرزن - مقبره اریو برزن - مستند آریو برزن - مجسمه آريوبرزن - میدان آریوبرزن - مجسمه آریوبرزن یاسوج - نبرد آریو برزن - نژاد آریو برزن - آریو برزن ویکی پدیا - آریو برزن و اسکندر - آريو برزن وسورنا - آریو برزن ویوتاب - آریو و برزن - تحقیق درباره آریو برزن و سورنا - آریو برزن هخامنشی - هتل آريو برزن - همسر اریو برزن - هتل آریو برزن یاسوج - هتل اریو برزن درشیراز - آریو برزن یوتاب - یاران آریو برزن 

 

دویست سال بود که کورش سلسله ی هخامنشی را بنیاد کرده بود.دویست سال بود که کشور ما نیرومندترین کشور جهان به شمار

 

میرفت.تخت جمشید با عظمت و شکوه خیره کننده اش مرکز فرمانروایی این سر زمین پهناور بود.در میان این همه شکوه و جلال

 

ناگهان تند بادی سهمگین از سوی باختر شروع به وزیدن کرد.اسکندر که مردی شهرت طلب بود از سر زمین مقدونیه با لشکری بی

 

کران به سوی کشور ما هجوم آورد.امید ها به یک باره به نا امیدی گرانید.آیا باید به همین سادگی اجازه داد تا بیگانگان سرزمین ما

 

را لگد کوب سم اسبان خود سازند؟هرگز!

 

میهن دوستان تا آخرین قطره خون خود در برابر دشمن پایداری میکردند.اسکندر با سپاه عظیم خود قسمتی از خاک ایران را 

 

در نوردیده و به سوی تخت جمشید پیش می آمد.او برای ورود به فارس می بایست با لشکریانش از گذر گاهایی تنگ در میان

 

کوه های سر به فلک کشیده بگذرد.از این رو آریوبرزن سر دار دلاور ایرانی تنها چاره را آن دید که در این گذرگاه راه را بر روی

 

اسکندر و سپاه بیشمار او ببندد.آفتاب تازه طلوع کرده بود که آریوبرزن سوار بر اسبی زیبا و تنومند سپاه خود را از پشت کوه به

 

سوی بلندترین قله آن کوه به پیش راند.وقتی آریوبرزن و همراهان او به بالای کوه رسیدند،سپاهیان اسکندر وارد گذر گاه شده بودند.

 

در این زمان آریوبرزن فرمان داد تا سربازانش سنگ های بزرگ را از بالای کوه به پایین در غلتانند.سنگ ها با قوت هرچه تمام تر

 

به پایین کوه می غلتیدند و با شدتی حیرت آور در میان مقدونی ها فرود می آمدند و گروهی را پس از گروه د یگر نقش بر زمین

 

میساخت.اسکندر که تا آن موقع با هیچ مانعی روبه رو نشده بود غرق اندوه شد و فرمان عقب نشینی داد و در حالی که در هر لحظه

 

چند تن از سپاهیان او به خاک می غلتیدند به جلگه بر گشت.در این هنگام یکی از اسیران جنگی که در سرزمینی دیگر اسیر شده

 

بودند به اسکندر گفت که من پیش از این  به این سرزمین آمده ام و از اوضاع  این نواحی آگاهی دارم.راهی را میشناسم که سپاه

 

تورا به بالای کوه میرساند.وقتی که شب از نیمه گذشت و در همه جا سایه افکند اسکندر در حالی که قسمتی از سپاه خود را در جلگه

 

باقی گذاشته بود،راهی که اسیر به اونشان داده بود در پیش گرفت.آفتاب هنوز فروغ زرین خود را به کوه و جلگه نتابانده بود که

 

سپاهیان آریوبرزن دریافتند که دشمن از هر سو آنان را احاطه کرده است.آیا باید تسلیم شد و چیرگی دشمن را بر خانمان دید و مذلت

 

و خفت را به جان خرید یا جنگید و خاک وطن را از خون خود گلگون کرد؟دلیران ایران راه دوم را برگذیدند.آن ها نه تنها تسلیم

 

نشدند بلکه نبردی کردند که پس از دو هزار و سیصد سال،هنوز خاطره آن در یاد ها باقیست.نبرد دلاوران ایرانی شگفت آور بود

 

حتی آن هایی که سلاح نداشتند به سپاه دشمن حمله میکردند و میکشتند و کشته میشدند.آریوبرزن با معدود سرباز سوار و پیاده،خود

 

را به سپاه عظیم دشمن زد و گروهی از آنان را به خاک افکند و با این که بسیاری از سربازان خود را از دست داد توانست حلقه ی

 

سپاه دشمن را بشکافد.او میخواست زود تر از دشمن خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند.در این هنگام آن بخش از

 

سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود راه را بر او گرفت.در این جا آریوبرزن این سردار شجاع،بی باکانه به دشمن حمله کرد او و

 

سپاهیانش آنقدر جنگیدند که کشته شدند و آثاری از شجاعت و از جان گذشتگی در راه میهن را برای آیندگان به یادگار گذاشتند.ایران

 

ما هزاران هزار سرباز و سردار چون آریوبرزن به خود دیده است.مردان و زنانی که دلاورانه جنگیده اند و از اسلام و ایران دفاع

 

کرده و با سربلندی و افتخار جان را فدا کرده اند.به کوچه ها و خیابان ها نگاه کنید!نام این دلاوران و شهیدان را همه جا میتوانید

 

ببینید.نام وراهشان جاودانه باد.

علی یکشنبه 18 بهمن 1394 زمان : 19:23 نظرات ()

ثروت از علم بهتر است 

شاید با مدرک به زحمت بتونی پول دربیاری ولی با پول میتونی هر مدرکی رو بخای بگیری و حتی مدرک فروشی باز کنی!

 

 علم بهتر است یا ثروت؟ - علم بهتر است یا ثروت؟ انشای طنز - علم بهتر است يا ثروت - علم بهتر است یا ثروت انشا - علم بهتر است یا ثروت از دیدگاه امام علی - علم بهتر است یا ثروت به زبان انگلیسی - علم بهتر است یا ثروت چرا - علم بهتر است یا ثروت حضرت علی - علم بهتر است یا ثروت طنز - علم بهتر است یا ثروت از دیدگاه نهج البلاغه - علم بهتر است یا ثروت از دیدگاه حضرت علی - علم بهتر است یا ثروت+انشاء - علم بهتر است یا ثروت از نظر امام علی - علم بهتر است یا ثروت از دیدگاه امام علی (ع) - علم بهتر است یا ثروت از حضرت علی - آیا علم بهتر است یا ثروت - علم بهتر است یا ثروت به انگلیسی - ضرب المثل علم بهتر است یا ثروت به انگلیسی - انشا با موضوع علم بهتر است یا ثروت - پاسخ حضرت علی به علم بهتر است یا ثروت - به نظر شما علم بهتر است یا ثروت - انشایی با موضوع علم بهتر است یا ثروت - پاسخ امام علی به علم بهتر است یا ثروت - انشا در باره ی علم بهتر است یا ثروت - پاسخ حضرت علی به سوال علم بهتر است یا ثروت - علم بهتر است یا ثروت گوشه پرت نیمکت - پاسخ امام علی علم بهتر است یا ثروت - پاسخ امام علی به سوال علم بهتر است یا ثروت - علم بهتر است یا ثروت توضیح دهید - تحقیق علم بهتر است یا ثروت - تحقیق در مورد علم بهتر است یا ثروت - تحقیق درباره علم بهتر است یا ثروت - تحقیق درباره ی علم بهتر است یا ثروت - جملات علم بهتر است یا ثروت - جملاتی در مورد علم بهتر است یا ثروت - علم بهتر است يا ثروت چرا ؟ - علم بهتر است يا ثروت حضرت علي - حدیث علم بهتر است یا ثروت - خلاصه علم بهتر است یا ثروت - علم بهتر است یا ثروت در نهج البلاغه - انشا درباره علم بهتر است یا ثروت - انشا در مورد علم بهتر است یا ثروت - انشايي درباره علم بهتر است يا ثروت - شعر درباره علم بهتر است یا ثروت - انشا درباره ی علم بهتر است یا ثروت - شيخ را گفتند علم بهتر است يا ثروت ؟ - شیخ را گفتند علم بهتر است یا ثروت - شاهکار پاسخ امیرالمومنین به سوال علم بهتر است یا ثروت - شعر علم بهتر است یا ثروت - شعر طنز علم بهتر است یا ثروت - شعری در مورد علم بهتر است یا ثروت - علم بهتر است یا ثروت علی - عکس علم بهتر است یا ثروت - کتاب علم بهتر است یا ثروت - کاریکاتور علم بهتر است یا ثروت - داستان کوتاه علم بهتر است یا ثروت - علم بهتر است يا ثروت مقاله - مقاله علم بهتر است یا ثروت - موضوع انشا علم بهتر است یا ثروت - انشایی در مورد علم بهتر است یا ثروت - مقاله در مورد علم بهتر است یا ثروت - انشا در مورد علم بهتر است يا ثروت - مقاله درباره ی علم بهتر است یا ثروت - انشایی درباره ی علم بهتر است یا ثروت - یا علی علم بهتر است یا ثروت  


 

 

شاگرد اول:

 

معلوم است که علم بهتر از ثروت است. چون ثروت زود تمام می شود، ولی علم تمام نمی شود. با علم انسان برای خودش کاره ای می شود و پدر و مادرش خوشحال می شوند.

 

 

شاگرد تنبل:

 

اگر آدم پول نداشته باشد، علم به هیچ دردی نمی خورد. اما آدم بی سواد، اگر پولدار باشد، موفق می شود و با پولش هر کاری که دلش بخواهد، می کند و برای خودش کسی می شود.

 

 

مبصر کلاس:

 

آدم موفق باید هم علم داشته باشد هم ثروت. بلاخره یکی از اینها به دردش می خورد و او را مشهور میکند، تا همه به او احترام بگذارند.

 

 

خود شیرین کلاس:

 

علم یا ثروت؟....... من نمی دانم.... اصلا هر چه معلم عزیزمان بگوید همان بهتر است.

 

نیمکت آخری کلاس:

 

نه علم نه ثروت! هیچ کدام به درد نمی خورند. قدرت! فقط قدرت خوب است.

 

 

نیمکت اولی کلاس:

 

شک نیست که ثروت بهتر از علم است. ثروت حتی از زور و قدرت هم بهتر است. چون دیگر لازم نیست، آدم خودش را به زحمت بیاندازد. آدم پولدار حتی اگه قد کوتاه هم باشد، چند تا قلدر را استخدام می کند، تا همیشه مواظبش باشند و دست هیچ کس به او نرسد.

علی یکشنبه 18 بهمن 1394 زمان : 19:16 نظرات ()
علی یکشنبه 18 بهمن 1394 زمان : 19:11 نظرات ()

موضوع انشا:

خوشبختی درچیست؟

انشا خوشبختی - انشا درباره خوشبختی - موضوع انشا خوشبختی - انشا درباره ی خوشبختی - انشا در مورد خوشبختی - موضوع انشا خوشبختی چیست - انشا راز خوشبختی - انشا با موضوع خوشبختی - انشا درباره ی خوشبختی چیست - انشا راه رسیدن به خوشبختی - انشا راه رسیدن به خوشبختی چیست؟ - انشا درمورد خوشبختی - انشا در مورد راه خوشبختی - انشا درباره ی راه خوشبختی


 

 

 

ه نظر من خوشبختی در خوش بودن و در آرامش زندگی کردن است و همه ی افراد دنیا خوشبخت هستند وباید مانند یک گنجشک که تازه به دنیا آمده است آموزش ببیند ودر آسمان خوشی و خوشبختی اوج گیرند واوج...

 

بعضی از مردم می گویند خوشبختی در پول است من نمی گویم که اینطور نیست ولی پول یکی از عوامل جزئی در رسیدن به خوشبختی و بهار زندگی وخوشی که منظوردویدن در باغ بهار،پریدن بر جوی تابستان،پا نهادن بر برگ های خزان و هم نشین شدن با برف سفید وشفاف زندگی وآدم برفی هایی که نامشان سرد اما دوستی و رفاقت و رفتارشان در مقایسه با بعضی آدم های نمادین که از خوشی وخوشبختی چیزی نمی دانند بسیار گرم وداغ است .غرور عامل اصلی بدبختی است. بدبختی به معنی دوری از خدا و کشیده شدن به گناه وبدی است.بدبختی چوبی است که برسر فرد ندانم کار فرود می آید وبه او می گوید:« من حاصل ندانم کاری و کارهای اشتباه خودت هستم ».فرد خوشبخت بر سبزه های بهار نشسته و پاهایش را درجویبار خوشی نهاده و دانه های زرّین برف مانند دانه های تسبیحی که از مروارید باشد، بر سر او می ریزد یکی از معصومین فرموده است:«کسی خوشبخت است که ازبد بختی  چیزی نداند».بدبختی شکستن قلب دیگران است؛ زیرا چینی شکسته را می توان بند زد اما قلب شکسته را نمی توان بند زد و اگر آن را هم با هزار زحمت بند زنی به هرآنی فرو می ریزدچون از شما رنجورشده است 

علی یکشنبه 18 بهمن 1394 زمان : 19:6 نظرات ()

 

  انشا نیایش با خدا - انشا نیایش - انشا در مورد نیایش - موضوع انشا نیایش - انشا درباره ی نیایش - انشا در مورد نیایش با خدا 

 

 

باراللها!...دنیا میدان مینی است که تنها معبرش،عشق توست.

 

محبوبا!...آنقدر به جانم ترکش گناه اصابت کرده که امید التیام نیست ولی از پست امداد تو ناامید نخواهم شد.

معشوقا!...سیم اتصال قطع و وصل می شود در این دنیا که هر لحظه اش نبرد با شیطان است تنهایم مگذار...

 

ربّا!...در این عملیّات سخت که نبرد بین نَفَس ونَفس است یاریما کن تا از هجوم خمپاره های نَفس در امان باشم...

 

کریما!...در این هنگام  که از هر سو تانک های شیطان به سویم روانه می شوند دستانم را نیرو ده تا آر...پی...چی غیرت را به دوش گیرم وقلب شیطان را نشانه روم.

 

پروردگارا!...غم فراغ یارانم امانم را بریده توامان ده تا پلی به وسعت آسمان بر جریان قلبمان بزنیم!

علی یکشنبه 18 بهمن 1394 زمان : 19:2 نظرات ()

انشا درمورد  ی صدای پای بهار برای شما آماده کرده ایم

روزهای پایان سلطنت زمستان بود.درختان ،گل ها،سبزه ها وپرنده ها ازسرما و ستم زمستان خسته

 

   انشا صدای پای بهار   انشای صدای پای بهار   انشا درباره صدای پای بهار   انشا درس صدای پای بهار   انشا در مورد صدای پای بهار   انشا درباره ی صدای پای بهار   انشاء صدای پای بهار   مقاله صدای پای بهار   انشای درس صدای پای بهار   انشا با موضوع صدای پای بهار   موضوع انشا صدای پای بهار   


 

 

شده بودند وبی صبرانه درانتظار بهار بودند. امّا گویی زمستان خیال رفتن نداشت .آخر به او خبر


داده بودند که ملکه ی چهار فصل «بهار» دربستربیماری افتاده وتوان مسافرت ندارد .زمستان


خوشحال وشادمان دوباره قصر شیشه ای اش را بنا کرده بود وسوار بر اسب غرور خود


حکومت می کرد.


روزهای سرد وطولانی زمستان همه را افسرده ودلتنگ کرده بود .گل ها وسبزه ها لحظه شماری می


کردند تا ملکه از راه برسد وبا دستان نوازشگر خود، آن ها را از دل تاریک زمین بیرون بکشد .


پرندگان نیز خالی از انتظار نبودند وبی تاب وبی قرار،آرزوی دیدار محبوب خود را داشتند.


بالاخره روزهای بیماری ملکه پایان یافت وبهار سوار بر اسب سفید «باد صبا » شد وراهی سرزمین غم گرفته ی زمستان شد.


ناگهان پرستوها چشمشان به این ملکه ی زیبا روی افتاد و بال وپر زنان به سوی سرزمین زمستان رفتند تا مقدمات ورود ملکه را اماده کنند وخبر خوش رسیدن بهار را به همه بدهند.


گل های شیپوری مسئول نواختن آهنگ وبلبلان آوازه خوان مسئول خواندن سرود شدند وهمه با هم به همراه پروانه ها ، رقص کنان به استقبال بهار رفتند .


 

زمستان که دید دیگر جایی برای ماندن نداشت آرام وبی صدا  دور شد وجای خود را به بهار داد.

علی یکشنبه 18 بهمن 1394 زمان : 18:59 نظرات ()

موضوع انشا : یکی از سفرهایتان را به صورت یک سفرنامه بنویسید

سفرنامه‌نویسی یکی از سبک‌های ادبی است که در آن شخصی که به سرزمین‌های دیگر سفر کرده، دیده‌ها، شنیده‌ها، تجربیات، رخدادها و احساساتش را درباره آن سرزمین‌ها برای آگاه کردن دیگران در قالب کتابی می‌نویسد

سفری که روزهایش به خوشی زندگی می گذشت، آغاز شد.شروع این سفر از جنگلها آغاز می شد.جنگلهایی که مانند ابرهای بی ارامش از طرفی به طرف دیگر حرکت می کردند و از خوشحالی به یکدیگر می بالیدند.سفری به طرف دریایی که مانند آسمان انتهایش ناپیدا بود.ابرهایی که از خوشحالی مانند شیر غرش می کردند و باد مانند روباهی گرسنه زوزه می کشید.در این لحظه بود که باران رحمت الهی مانند مروارید های غلطان برسر ما می ریختند و به زمین روح و روانی ودوباره می دادند، اتشی زندگی بخش که با آمدنش زمین زندگی دوباره می گرفت و دریایی که از شوق باران در پوست خود نمی گنجید و شروع به رقصیدن کرده بود، بعد از لحظاتی خشم زندگی بخش آسمان فروکش کرد و کمکم ابرهای سیاه به کنار رفتند و خورشید مهربان نور گرم خود را  همچون جانی دو باره بر زمین بخشید

 

این سفر با این همه زیبایی اش به پایان رسید.کاش تمامی نداشت.

علی یکشنبه 18 بهمن 1394 زمان : 18:56 نظرات ()

همه ضرب المثل هاس فارسی و معنی آن

۱-  آب از آب تکان نخوردن : کنایه از آرامش : بدون نگرانی

2- آب از آسیاب افتادن :آرامشی برقرار شد- سرو صدا خاموش شد

3- آب از سر گذشتن:امید نداشتن-  به پایان آمدن امری

4- آب آمد و تیمم باطل شد :اصل کار آمد وفرع بی مورد است

5- آب توی دلش تکان نمی خورد :آرام وآهسته حرکت می کند

6- آب خوش از گلو پایین نرفتن: راحتی نداشتن

7- آب در کوزه ماتشنه لبان می گردیم : هدف ومقصود در نزدیکی ما قرار دارد اما به دنبال آن می گردیم.

8- آب را از سرچشمه باید بست :جلوی ضرر وزیان را از مبدا باید گرفت.

9- آب زیر پوستش رفته است:کمی چاق شده است-وضع مالیش بهتر شده است.

10- آبشان در یک جوی نمی رود :با هم توافق ندارند –بایکدیگر خوب نیستند.

11- آب غوره گرفتن: گریه کردن – گریستن

12- آب کش به کف گیر می گوید چقدر سوراخ داری: کسی که خود عیب بسیار دارد  وبه اندک عیب دیگری ایراد و خرده  می گیرد.

13- آبم است وگاوم است نوبت آسیابم است:  به مناسبت چندین کار دیک موقع داشتن

14- آب نخوردن چشم:امیدی نداشتن

15- آب تاب دادن :به موضوعی اهمیت زیادی دادن –اغراق کردن

16- آب در دست داری نخور بیا:در آمدن فوق العاده عجله شتاب اشتن

17- آبی از او گم نمی شود:امکان انجام دادن کار از او نیست-نباید به او امیدی داشت

18- آبی که به زندگی نداد حسین                         چون گشت شهید بر مزارش

توجهی  به کسی در زمان لزوم نکردن در غیر زمان به آن پرداختن_مانند (نوشداروی پس از مرگ سهراب)

19- آتش چون بر افروخت بسوزد تر وخشک :در اثر حادثه گناهکار و بی گناه از بین بروند

20- آتش زیر خاکستر:آرامش موقت-موذی

21- آخر کار خود را کردن:به مقصو خود رسیدن-به هدف خود نائل آمدن

22- آخوند شدن چه آسان وانسان شدن چه مشکل:سواد پیداکردن راحت است اما انسان شدن سخت است.

23- آدم باید لقمه را به اندازه دهانش بگیرد:باید باتوجه به توانایی خود کاری انجام داد.

24- آدم شاخ در می آورد:از شدت تعجب-حرفهای دروغ وغیر قابل قبول

25- آدم گدا این همه دادا:آدمهای فقیر بیشتر ادا دارند-بیشتر عیب وایراد می گیرند

26- آدم گرسنه سنگ را هم می خورد:به کسی می گویند که بهانه مطلوب بودن غذا را از خوردن آن امتنا می کند.

27- آدم مفتخور خوش سلیقه می شود:کسی که چیزی را رایگان بدست می آورد بر آن ایراد می گیرد.

28- آدم ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند:به کسی که اطلاع از انجام کاری را ندارد وبه نادرست انجام می دهد.

29- آدم یکبار پایش تو چاله می افتد:از هر اتفاق وپیشامدی باید عبرت گرفت

30- آدم یک دنده:ثابت محکم،بیشتر در جهت منفی

31- آرزو را به گور بردن:به هدف ومقصود خود نرسیدن

32- آزموده را آزمون خطاست:باکسی که قبل آشنا بودن ومعامله داشتن به حیث منفی

33- آسمان به زمین نمی آید:اتفاق فوق العاده ای روی نخواهد داد.

34- آسمان وریسمان را سر هم بافتن:دوچیز بی تناسب را به هم ارتباط دادن-نامربوط گفتن

35- آش پز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک:دو یا چند نفر در انجام کاری دخالت داشته باشند کار پیش نمی رود

36- آش دهن سوز نبودن:مورد مطلوب نبودن

37- آش خوب باشد کاسه اش چوب باشد:اصل مهم است نه فع.

38- آش کشک خالته بخوری باته نخوری پاته:در هر حال مجبور به انجام کار بودن.

39- آش نخورده ودهن سوخته: کار ی انجام نداده ولی گناهکار شناخته شده

40- آشو لاش کردن:صدمه وآسیب سختی دادن

41- آشی برای کسی پختن:درد سری برای کسی بوجود آوردن.

42- آفتاب لب بام است:مرگ او نزدیک است

43- آفتابه لگن هفت دست وشام و ناهار هیچ:تشریفات زیاد ولی اهمیت کار کم

44- آفاتب همیشه زیر ابر نمی ماند:حقیقت همیشه پنهان نیست-واقیعت روزی رو خواهدکرد

45- آمد زیر ابرویش را بگیرد چشمش را کور کرد:کار خوبی برای کسی خواست  انجام دهد  اما برعکس شد.

46- آن را که حساب پاک است از معامله چه باک است:کسی که نیست که پاکی داشته باشدترسی از حساب وکتاب ندارد.

47- آنقدر بایست که زیر پایت سبز شود:انتظار کشیدن بدون نتیجه

48- آن وقت که جیک جیک مستانت بود یاد زمستانت نبود:از قبل باید فکر آینده بود

49- آویزه گوش کردن:پندی را فراگرفتن را بکار بستن

50- آه در بساط نداشتن:کاملاً بی چیز و فقیر بودن

51- آهسته بیا آهسته برو گربه شاخت نزند:پنهان کردن مطلب-بی سر وصدا انجام دادن کاری

52- اجاق پدر راروشن نگه داشتن:فرزند داشتن،که بیشتر منظور فرزند پسر داشتن است.

53- اجاقش کور است:صاحب اولاد نمی شود

54- اجل دور سرش می چرخد:وضیعت ناگوار دارد.نزدیک به مرگ است

55- احترام امام زاد ه با متولی آن است:احترام هر کس را باید نزدیکان او حفظ نمایند.

56- از آب گل آلود ماهی گرفتن:از هرج ومرج استفاده کردن

57- از این ستون به آن ستون فرج است:در انتظار بیش آمد ناگوار همیشه باید امید وار بود.

58- از بیخ عرب بودن:چیزی اصلاً سرش نشدن

59- از خر شیطان پیاده شدن:از لج بازی بیرون آمدن

60- از دماغ فیل افتادن:متکبر ومغرور بودن

61- از سه چیز باید حذر کرد:دیوار شکسته-سگ درنده-زن سلیطه

62- ا ز کاه کوه ساختن:چیز کوچک وبی اهمیت را بزرگ جلوه دادن

63- از کیسه خلیفه بخشیدن:از مال وثروت دیگران اعطا کردن

64- از هول حلیم توی دیگ افتادن:از زیادی طمع عجله به جای سود بردن زیان دیدن

65- اسب راگم کردن وپی نعلش گشتن:اصل رااز دست دادن و به دنبال فرع آن گشتن

66- اگر در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته است:از موقیعت نباید سوء استفاده کرد.

67- اگر دنیا را آب ببرد فلانی را خواب ببرد:بسیار لابالی وبی فکر واندیشه است

68- اگر کاردش بزنی خونش بیرون نمی آید:از زیادی خشم غضب

69- اگر کاه از تو نیست کاهدان از تو است:به آدم پرخور گفته می شود.

70- انگشت در سوراخ زنبور کردن:برای خود تولید زحمت ودرد سر کردن

71- ایراد بنی اسرائیلی گرفتن:خرده گیری نابه جا و غیر وارد

72- این شتری است که در خانه هرکس می خوابد:مرگ برای همه است.

73- این کلاه برای سرش گشاد است:درخور توانایی ولیاقت او نیست.

74- با پای بروی کفش پاره می شود وباسر بروی کلاه:در هر حال کار خرج دارد

75- با پنبه سر بریدن:بانرمی به کسی آسیب رساندن صدمه زدن.

76- باد آورده را باد می برد:چیزی که به آسانی و رایگان بدست آید به آسانی هم از دست می رود.

77- باد غبغت انداختن :افاده کردن-خود را گرفتن

78- باد در فقس کردن: کار بهیوده انجام دادن

79- بامجان بم آفت ندارد:خطر،متوجه زشت کاران نمی شود.

80- باسیلی صورت خود را سرخ داشتن:با وجود تنگدستی ظاهر خود را حفظ کردن

81- با کدخدا بساز ؛ده را بتاز:همراه با بزرگ محل شو و آن محله را بچاپ

82- بالاخانه اش را اجاره داده است:عقلش کم است

83- بالای سیاهی رنگی نیست:وضع از این بدتر نمی شود.

84- با یک تیر دونشانه زدن:از یک عمل دو نتیجه گرفتن

85- با یک دست دهندوانه نمی توان گرفت:از  دو کار باید یکی را انتخاب کرد وانجام داد.

86- بچه عزیز است و ادب  عزیز تر:تقدّم عزت ادب در وجود انسان

87- بزک نمیر بهار می آید کمبزه با خیار می آید:و عده سرخرمن به کسی دادن.

88- برادری به جا بز غاله یکی هفت صد دینار:معامله داد ستد ارتباطی به دوستی ندارد.

89- برای یک بی نماز در مسجد را نمی بندند:کار را به خاطر یک شخص نابه هنجار تعطیل نمی کنند.

90- برج زهر مار بودن:بسیار عبوس وخشمگین بودن.

91- بر خر مراد خود سوار شدن:به هدف خود نائل آمدن

92- بر کشک را بسای:بر پی کار خود

93- بز گر از سرچشمه آب می خورد:آدم نالایق بیش تر از دیگران به خود می بالد

94- بلد نیستم راحت جان است:به کسی گویند که برای فرار از انجام کاری بگوید بلد نیستم

95- به بوی کباب آمدیم دیدم خر داغ می کنند:دچار اشتباه بزرگی شدن

96- به تنبل گفتند برو سایه گفت سایه خودش می آید:از تنبلی زیاد

97- به جیب زدن :استفاده مالی بردن-پولی به دست آوردن

98- به چاک زدن:فرار کردن

99- به در د لای جرز خوردن:برای هیچ کار مناسب نبودن.

100- به دریابرود دریا خشک می شود:در باره ی افراد بی طالع و بی اقبال گویند.

101- به رنج و سعی کسی نعمتی به چنک آورد         دگر کس آیدو بی سعی و رنج بردارد

توجه به مفتخوری افراد دارد.

102- به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم:به شخصی که بیهوده افراد دیگر را گواه خود سازد.

103- یه رش کسی خندیدن:او را تحقیر ومسخره کردن

104- به زخم کسی نمک پاشیدن:درد یا داغ کسی را تشدید کردن

105- به شتر گفتند چرا گردنت کج است گفت کجایم راست است:کسی که کارها ورفتار او بر خلاف معمول باشد.

106- به شترمغ گفتند بپرگفت شترم گفتند بار ببر گفت مرغم:کسی که به بهانه های مختلف حاضر به انجام  دادن کار نیست

107- به شکم خود صابون زدن:وعده وعید به خود دادن.

108- به کچل گفتند نامت چیست  گفت :زلفعلی،به مزاح تمسخر

109- به گمراه گفتنذ نامت چیست گفت :رهبر، به مزاح تمسخر

110- به هر سازی رقصیدن:مطابق هر میلی رفتار کردن

111- بی بی از بی چادری پنهان است:اگر کسی کاری انجام نمی دهد بدلیل نداشتن وسیله است.

112- بی گدار به آب زدن:نسنجیده وبدون مطالعه کار کردن.احتایط نکردن.

113- پا از گلیم بیرو ن بردن:توجه به حد وحدود خود نکردن.

114- پایش لب گور است:نزدیک مردن است.

115- پدر کسی را سوزاندن:کسی را بسیار اذیت کردن

116- پدر کشی داشتن باکسی:دشمنی سختی باکسی  داشتن

117- پدر مادر دار بودن:اصل نصب داشتن

118- پرنت پلا گفتن:حرفهای ناربط  وخارج از موضوع زدن.

119- پرسه زدن:ولگردی کردن-گردش بیهوده کردن.

120- پُز عالی وجیب خالی:ظاهر آراسته وجیب بدون پول

121- پس از مرگ سهراب ونوشدار:کار از کار گذشتن

122- پستان به تنور چسباندن :پبش از اندزه دلسوزی کردن

123- پشت سر کسی نماز خواندن:به کسی زیاد عقیده اعتماد داشتن

124- پشت کسی را به خاک مالیدن:او را شکست دادن

125- پیله کردن:باسماجت و اصرار چیزی را از کسی خواستن.

126- تابستان پدر یتیمان است:در فصل تابستان بینوایان احتیاج به خانه لباس ندارند.

127- تا پول داری رفیقتم عاشق بند کیفتم: زمانی که سود نزد تو دارم با تو دوست هستم.

128- تا تنور گرم است باید نان را چسباند:همین که موقعیت داری استفاده کن.

129- تابگویی((ف))می گویم فرح زاد:متوجه و هوشیار هستم

130- تا سه نشود بازی نشود:هر چیز با سه تا کامل می شود

131- تا گوساله گاو شو دل صاحب آب شود:زمان و مدت طولانی لازم است

132- تا نباشد ،چوب تر فرمان نبر گاو خر:در هر چیزی باید سخت گیری کرد

133- تا ناشد چیزکی مردم نگویند چیز ها:تا مطلب کوتاهی در پیرامون چیزی گفته می نشود مردوم چیزی در باره آن نمی گویند.

134- تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد می شود:کسی که دست به عمل کوچکی زد کم کم کارهای بد برزگتر انجام می دهد.

135- تر وخشک را باهم سوختن:استثنا در کار نبودن

136- تعارف شاه عبدلعظیمی کردن:تعارف ظاهری بودن رضایت باطنی کردن

137- توبه ی گرگ مر گ است:کسی که دست از عادت خود بر نمی دراد.

138- تو به خیر و من به سلامت:دیگر ما به یکدیگر کاری نداریم

139- تو نیکی مکن در دجله و انداز که ایز در بیابانت دهد باز:نتیجه کار خوب به خود انسان برمی گرد.

140- توی هچل افتادن:گرفتار شدن-دچار زحمت شدن

141- توی هول ولا ماندن:مضطرب بودن-ترید داشتن

142- ته جیبش تار عنکبوت بسته است:بی پول وفقیر است

143- جایی نمی رود که آبرویش رود:عاقل است

144- جان به عزرائیل ندادن:فوق العاده خسیس بودن

145- جای سوزن انداختن نبود:خبلی پر جمیت و شلوغ بود

146- چرت موز بودن:جوانی بی ادب و بی اهمیت-غیر قابل اعتناء

147- جلز ولز کردن:بسیار التماس زاری کردن

148- جنسش شیشه خورده دارد:نادرست است

149- جواب ابلهان خاموشی است:در برار افراد نادان باید خاموش بود.

150- جوجه ها در آخر پاییز می شمرند:نتیجه هر کار در پایان آن مشخص می شود

 آمد 151- جور استاد به زمهر پدر : سخت گیری معلم به نفع شاگرد است.

152- جیم شدن : آهسته وبدون آنکه کسی متوجه شود محلی را ترک گفتن.

153- چا خان کردن : دروغگوئی کردن .

154- چاقو دسته ی خود را نمی برد : خویشان وبستگان برای همدیگر ایجاد ناراحتی می کنند.

155- چاق سلامتی کردن : حال واحوالپرسی کردن – سلام وعلیک کردن .

156- چپ چپ نگاه کردن : با تلخی وخشم به کسی نگریستن.

157- چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است : به جای واجب باید پرداخت .

158- چشمش شور است : کسی که چشم گیرا داشته باشد وباعث آسیب دیگران شود.

159- چاه کن همیشه ته چاه است : کسی که برای دیگران تله ایجاد کند اول خودش می افتد.

160- چوب تر به کسی فروختن: مشکلی برای دیگران ایجاد کردن – دشمنی داشتن با کسی.

161- چوب دوسر نجس : کسی که مورد نفرت دو طرف دعوا ونزا باشد.

162- چوب لای چرخ گذاشتن: مانع پیشرفت دیگران شدن – مانع ایجاد کردن.

163- چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن : در آمد نداری قناعت کن.

164- چانه اش گرم شد : زیاد حرف می زند.

165- چه خاکی به سرم بریزم : چه چارهای بیندیشم.

166- چیزی در چنته نداشتن : بی اطلاع بودن.

167- حرف راست را از دهن بچه باید شنید: اشاره به پاک ومعصوم بودن بچه ها.

168- حساب به دینار، بخشش به خروار : در حساب باید دقیق بود ودر بخشش سخاوتمند.

169- حق کسی را کف دستش گذاشتن: سزای عمل کسی را دادن.

170- حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی : تا آزمایش نکنی متوجه نخواهی شد.

171- حمام زنانه شدن : شلوغ و پر سروصدا شدن .

172- حلزون خود را به جمع شاخدارها می کند: چیزی کوچک وبی اهمیت خود را داخل بزرگان می کند.

173- حنایش رنگ ندارد: کاری از او ساخته نیست.

174- خاله زنک بازی در آوردن : حرکات غیر جدی زنانه داشتن .

175- خدا نجار نیست اما درو تخته را خوب به هم می اندازد: این دو نفر در رفتار بسیار به هم شبیه هستند. (به ویژه زن و مرد )

176- خر بیارو باقالا بار کن : کار خراب جبران نا پذیر .

177- خر پول : پول دارو ثروتمند.

178- خر تو خر بودن : هدجو مرج و بی نظمی – شلوغی زیاد.

179- خر خالی یرقه می رود: آدم بی مسئولیت ادعای زیادی دارد.

180- خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست برای آبکشی است : آدم زحمت کش را برای کار کردن دعوت می کنند.

181- خر رفتو الاغ برگشت : همان طورکه بود هست- بهتر نشد.

182- خرس را به رقص آوردیم دمش را به دست آوردیم : کسی را وادار به انجام کاری کردن واز آن نتیجه گرفتن.

183- خر کوزه پر از شنبه تا پنج شنبه گچ آوردن وجمعه سنگ کشیدن : کار همیشگی بدون استراحت.

184- خر مقدس بودن : کسی که از نفهمی در تقدس افراط کند.

185- خروس بی محل بودن: وقتو زمان را تشخیص ندادن.

186- خر همان خر است اما پالانش عوض شده : لباس یا مقام جدید در شخصیت فرد تاثیر ندارد.

187- خر همیشه خرما نمی ریند : همیشه نمی توان در انتظار همان پیش آمد خوب بود – همیشه فرصت خوب به دست نمی آید.

188- خل بازی در آوردن: خود را به دیوانگی زدن.

189- خواب زن چپ است: تعبیر خواب زن معکوس است.

190- خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو: خود را به جمعیت واجتماع تطبیق دادن.

191- خود را به کوچه ی علی چپ زدن: نادانی نکردن به منظور اجتناب ودوری از کار.

192- خود را نخود آشی کردن : مدالخه کردن در هر کاری.

193- خودش می برد وخودش می دوزد: همه کاره خودش است.

194- خون کسی را توی شیشه کردن: کسی رابسیار اذیت کردن – بسیار گران فروشی کردن.

195- داشتم داشتم صاحب نیست دارم دارم صاحب است: از گذشته نگو الان چیکاره ای.

196- داغ شکم از داغ عزیزان کمتر نیست: کودک یا کسی که از نخوردن غذا بی تابی می کند.

197- دانا هم داند وهم پرسد ،نادان نداند ونپرسد: تواضع وفروتنی افراد دانا.

198- دبه در آوردن: پس از توافق در معادله برای تغییر دادن شرایط آن به نفع خود تلاش کردن .

199- دختر تر تیزک است: کنایه به زود رشد بودن دختر.

200- در جنگ نان وحلوا تقسیم نمی کنند: طبیعت جنگ ،جنگیدن است.

201- در خانه هر چه مهمان هر که: وقتی مهمان سر زده آمد باید آنچه حاضر است یسازد.

202- درخت گردو به این بزرگی درخت خربزه الله اکبر: به مناسبت مقایسه ی غلط گویند.

203-  درد خروار آید و منقال رود: مشکل و سختی که یکباره آمد کم کم رفع می شود.

204- درد را کی میکشد که می زاید: زحمت شاکی می شکد که کار انجام می دهد.

205- در حوضی که ماهی نیست قورباغه سپهسالار است: در جایی که آدم شایسته ای نیست هر ناشایستی لایق شود.

206- در دیزی باز است حیای گربه کجا رفت: از نبودن مانع نباید سوء استفاده نمود.

207- در مثل مناقشه نیست:  منظور از مثل یاد شده شخص مخاطب نیست.

208- دزد آمد و هیچ نبرد: همه چیز جای خودش است.

209- دزد نگرفته پادشاه است: کسی را به دلیل ندیدن نمی توان مقصر دانست.

210- دست از سر کچل کسی برادشتن: کنایه از رها کردن کسی.

211- دست به سر کردن: کسی را با حیله و نیرنگ از خود دور کردن.

212- دست به دهان رسیدن: مختصر ثروتی داشتن و امورات خود را پیش بردن.

213- دست به یخه شدن: با هم درگیر شدن.

214- دست راست و چپ را نشناختن: بسیار کودن و ابله بودن.

215- دست دست را می شناسد: امانتی را که از کسی گرفتند باید به همان شخص پس داد.

216- دستش چسبناک است: دزد است.

217- دستش نمک ندارد: به هر کس خوبی یا کمک کند آن شخص منظور ندارد.

218- دست و پای خود را گم کردن: هول شدن.

219- دست و پنجه نرم کردن: کنایه از زور آزمایی کردن است.

220- روده بزرگ روده گوچک را خورده است: بسیار گرسنه بودن.

221- روزه ی کله گنجشکی گرفتن: تا نیم روز روزه داربودن و سپس غذا خوردن.

222- دل به دل راه داشتن: احساس نزدیکی دو نفر به یکدیگر.

223- دلش مثل سیر و سرکه می جوشد: تشویش و اضطراب دارد.

224- دماغی چاق داشتن: سالم و تندرست بودن : ثروتمند بودن.

225- دماغ کسی را به خاک مالیدن: او را سخت تنیه کردن.

226- دم به تله دادن: گیر افتادن.

227- دم بخت بودن: دختری که موقع شوهر کردن او فرا رسیده باشد.

228- دم در آوردن: پر رو شدن.

229- دمش را گذاشت روی کولش و رفت: ناامید شد و شکست خورد.

230- دندان را تیز: طمع زیادی به چیزی داشتن.

231- دهن بین بودن: زود باور بودن.

232- دهنش چفت و بست ندارد: بی جهت هر ناسزایی گفتن.

233- دیوار موش دارد موش گوش دارد: موقع راز گفتن نیست.

234- ذکر خیر کسی را کردن: به خوبی کسی یاد کردن.

235- رو دست خوردن: گول خوردن : به دام افتادن.

236- روزگار کسی را سیاه کردن: او را بدبخت کردن.

237- روز وانفسا: روز قیامت و صحرای محشر.

238- روزه ی بی نمازی: عروس بی جهاز و قور مربی پیاز : همه چیز ناقص است.

239- روزه خوردنش را دیده ایم نماز کردنش را ندیده ایم: کار یدش را دیدیم اما کار خوبش را ندیدیم.

240- روی سر کسی خراب شدن: به زور به مهمانی کسی رفتن : خود را بر کسی تحمیل نمودن.

241- روی شاخش است: کارم حتمی است.

242- روی کسی را سفید کردن: موجب سزبلندی و خشنودی کسی شدن.

243- ریش خود را به دست دیگری دادن: تسلیم دیگری شدن : اختیار خود را به کسی دادن.

244- ریش خود را در آسیاب سفید کرده: با تجربه و آزموده نیست.

245- ریش و قیچی هر دو را به دست داشتن: اختیار کامل داشتن.

246- ریگی در کفش داشتن: صادق و راستگو نبودن.

247- زمین دهان باز کرد و مرا در خود فرو برد: از بسیاری خجالتی چنین آرزویی کردن.

248- زن از غاره سرخ شود مرد از غذا: زن با آرایش و مرد با جنگیدن خوشرنگ می شوند.

249- زن نانجیب گرفتن آسان و نگه داشتن او مشکل: هر جور زن هرجا پیدا می شود.   

250- زن نانجیب گرفتن مشکل و نگه داشتن او آسان: زن خوب هرجا پیدا نمی شود.

251- زیر اندازش زمین است و رو اندازش آسمان: فقیر و بی چیز است.

252- زیرآب کسی را زدن: کسی را نزد دیگری بی اعتبار کردن.

253- زیر کاسه ای نیم کاسه ای بودن : نقشه ای پنهانی در کار بودن .

254- زیره به کرمان بردن : بردن چیزی به محلی که در آنجا فراوان باشد.

255- زینب ستم کش است : خانمی که بیشتر از دیگران کارهای سخت وطاقت فرسا انجام می دهد.

256- سال به سال دریغ از پارسال : روزگار وموقعیت بهتری در پیش نیست.

257- سالی که نکوست از بهارش پیداست : شروع هر کار نمایانگر پایان کار است.

258- سبیل کسی را چرب کردن : به کسی رشوه یا هدیه دادن.

259- سبیل کسی را دود دادن : کسی را تنبیه کردن – خجل وناراحت ساختن.

260- ستاره ی سهیل است : دیر دیر دیده می شود – غیبتهای طولانی دارد.

261- سر به جهنم زدن : بسیار گران تمام شدن.

262- سر به سر کسی گذاشتن : اورا ناراحت کردن – با او شوخی کردن.

263- سر به صحرا زدن : از فرط ناراحتی دیار خود را ترک کردن.

264- سر به هوا بودن : بازی گوش بودن .

265- سر پل خر بگیری : محل بررسی وگیر افتادن .

266- سر پیری و معرکه گیری : کسانی که در زمان پیری کار جوانان را انجام می دهند.

267- سرد وگرم روزگار و چشیدن : تجربه آموختن – آزموده شدن .

268- سر شاخ شدن : درگیر شدن .

269- سرش تو لاک خود بودن : کاری به کار کسی نداشتن – در فکر خود بودن.

270- سر کسی را گرم کردن : کسی را مشغول کردن .

271- سر کسی شیره مالیدن: کسی ا گول زدن : اغفال کردن.

272- سرکه ی مفت شیرین تر از عسل است: هر چیزی که رایگان باشد گواراست.

273- سر کیسه را شل کردن: سخاوتمکند بودن : پول خرج کردن.

274- سرم را بشکن و نرخم را نشکن: چانه نزن و قیمت جنس را پایین نیاور.

275- سر و گوش آب دادن: کسب خبر و اطلاع کردن.

276- سری که درد نمی کند دستمال نبند: بی مورد برای خود ایجاد مشکل و نگرانی نکن.

277- سگ زرد برادر شغال است: به لحاظ بدی هر دو مثل هم اند.

278- سگ صاحبش را نمی شناسد: ازدحام و شلوغی زیاد.

279- سگ کیش کردن: کسی را بزور به جایی بردن.

280- سیر تا پیاز را برای کسی نقل کردن: مطلبی را به طور تفصیل برای دیگری شرح دادن.

281- سیر به پیاز می گکه پیف پیف چقدر بو میدهی: دو مجرم مثل هم یکدیگر را سرزنش می کنند.

282- شاخ و شانه کشیدن: به خود بالیدن : تظاهر به زورمندی کردن.

283- شال و کلاه کردن: آماده شدن : لباس پوشیدن برای بیرون رفتن از منزل.

284- شاهنامه آخرش خوش است: باید به پایان کار توجه داشت.

285- شب آبستن است تا چه زاید سحر: حوادثی در پیش است باید در انتظار آن بود.

286- شب دراز است و قلندر بیدار: وقت بسیار است ، شتاب و عجله شایسته نیست.

287- شتر با بارش گم شد: به محل بسیار شلوغ گویند.

288- شتر دیدی ندیدی: آنچه دیدی یا شنیدی بازگو نکن.

289- شتر سواری دولا دولا نداره: این کار پنهان شدنی نیست.

290- شریک دزد و رفیق قافله: کسی که با طرفین دفاع و نزاء زد و بند داشته باشد.

291- شش ماهه به دنیا آمدن: بسیار عجول بودن.

292- شکم گرسنه فتوای خون می دهد: به آدم بی ایمان نمی توان اعتماد کرد.

293- شیری یا روباه؟: پیروز باز گشتی یا شکست خورده؟.

294- شورش را در آوردن: زیاده روی بیش از حد کردن در کاری.

295- شتر در خواب بیند پنبه دانه: آدمی که آرزوهای دور و دراز داشته باشد.

296- شیطان را درس دادن: باهوش و حیله گر بودن (جهت منفی).

297- صبر ایّوب داشتن: بسیار بردبار و صبور بودن.

298- صد سال گدایی کرد امّا شب جمعه را نمیداند: کسی که به رموز کار خود آگاه نیست.

299- صلاح مملکت خویش خسروان دانند: آنچه را خود مصلحت می بینی انجام بده.

300- طناب مفت را کردید خود را به دار زد: از هرچه رایگان باشد استفاده می نماید.

301- طوطی وار یاد گرفتن: بدون توجه به معنی و مفهوم از بر بودن : نفهمیده حرف زدن.

302- عاقبت جوینده یابنده بود: هر کسی که بدنبال چیزی برود به آن می رسد.

303- عقل کسی گرد شدن: عقل درست و حسابی نداشتن : کم شدن عقل کسی.

304- علی ماند و حوضش: بیکار بودن.

305- عمر نوح نداشتن: عمر دراز و طولانی نداشتن.

306- عیسی به دین خود موسی هم به دین خود: هر کس در عقیده و اعتقاد خود آزاد است.

307-غاز چراندن : بیکار بودن.

308- غزل خدا حافظی را خواندن : برای رفتن وجدایی آماده شدن – مردن .

309- فرار وبر قرار ترجیع دادن : برای اجتناب از خطر فرار کردن.

310- فس فس کردن : دیر جنبیدن – بسیار آهسته کار کردن .

311- فضول و بردن جهنم گفت هیزمش تر است : بسیار ایراد گیر و اعتراض کننده .

312- فلفل مبین که ریزه / بشکن ببین چه تیزاست : به کوچکی شخص نگاه نکن بلکه به لیاقت او نگاه کن .

313- فیلش یاد هندوستان کرده : به هدف و مقصد دیگری توجه کرده .

314- قارت وقورت کردن : ادعا داشتن با خشم وخشونت .

315- قلق کسی را به دست آوردن : به اخلاق وروحیه ی کسی آشنا شدن .

316- قوز بالای قوز : گرفتاری رو گرفتاری – مشکلی روی مشکل پیش .

317- کاچی بهتر از هیچی است : چیز کم بهتر از هیچ چیز است .

318- کاردش بزنی خونش در نمی آید : بی نهایت خشمگین است .

319- کاری بکن بهر ثواب نه سیخ بسوزد نه کباب : به عدالت رفتار کن .

320- کبکش خروس می خواند : بسیار خوشحال وبا نشاط است .

321- کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من : کسی برای دیگری کاری انجام نمی دهد .

322- کار حضرت فیل است : کاری بسیار سخت ودشوار است .

323- کف دستم را بو نکرده بودم : از غیب نمی دانستم .

324- کل اگر طبیب بود سر خود دوا نمودی : مهارت نداشتن در کاری .

325- کلاه شرعی بافتن : عمل غیر مشروعی را با حیله وتزویر شرعی جلوه دادن .

326- کار کردن خر وخوردن یابو : کار را کس دیگر می کند نتیجه را کس دیگر می برد .

327- کیسه برای چیزی دوختن : طمع داشتن به چیزی .

328- گاوش زائیده : مشکلی برایش پیش آمده است .

329- گردن کج کردن : خود را کوچک کردن – عاجزانه چیزی از کسی خواستن .

330- گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی : کارها با صبر وبردباری انجام می شود .

331- گز نکرده پاره کردن : بدون مطالعه به کاری مبادرت کردن .

332- گل سر سبد بودن : برگزیده گروه بودن – ممتاز جمع شدن .

333- گاو پیشانی سفید : همه کس و همه جا او را می شناسند .

334- گوش بریدن کسی :کلاه برداری کردن از کسی .

335- لفت دادن کاری : به درازا کشانیدن کارو با تشریفات زیاد به آن پرداختن .

336- لنگه کفش کهنه در بیابان نعمت است : چیز بی ارزش و ناقابل در شرایط نیاز مفید واقع می شود .

337- مار پوست خود بگذارد اما خوی خود نگذارد : اخلاق ورفتار افراد عوض نمی شود .

338- مار را در آستین خود پروراندن : چیز بد را یاری دادن .

339- مار گزیده از ریسمان سیاه وسفید می ترسد : آدم صدمه دیده همیشه می ترسد.

340- ماست خود را کیسه کردن :ترسیدن.

341- مثل اینکه مال باباش و خوردم : به مناسبت دشمنی با کسی گفته می شود .

342- ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است : روی آوردن به کار خود هیچ موقع دیر نیست .

343- مرغ همسایه غاز است : چیزی که دیگران دارند با ارزش تر است .

344- موش به سوراخ نمی رفت جارو به دمبش بست : طرف خودش پذیرفته نبود معرف دیگری شد .

345- مرغ یک پا دارد : از نظرم بر نمی گردم .

346- مثل خر در گل ماندن : عاجز و ناتوان و درمانده شدن .

347- مرد سر می دهد اما سر نمی دهد : رازی که به کسی سپرده شد فاش نمی شود .

348- مشت نمونه خروار است : چیز کم به نشانه فراوان .

349- مشت وسندان : جدال ودرگیری ناتوان با توانا – کار دشوار وخطر ناک.

350- مگر آمدی آتش ببری : عجله زیاد داشتن.

351- مگ ر شهر هرت است ؟ هر کار ی انجام بدهی آزاد نیستی .

352- مگر کله گنجشک خورده ای ؟ بسیار پر حرف هستی .

353- من می گویم نر است تو می گویی بدوش – بی جهت اصرار کردن

354- من یک پیراهن بیشتر از تو پاره کردم- با تجربه تر و سالخورده تر از تو هستم .

355- مو را از دست کشیدن – دقت بسیار کردن .

356- موش مردگی درآوردن – خود را به ناخوشسی زدن – خود را بیمار جلوه دادن

357- مومن مسجد ندیده – به شوخی به کسی می گویند که تظاهر به تقدس دارد .

358- موهایش را در آسیاب سفید کرده – گرچه پیر است اما بی تجربه است .

359- مویی از خرس کندن غنیمت است – از آدم خسیس حداقل استفاده هم غنیمت است .

360- مهمان مهمان را نمی تواند ببیند صاحبخانه هر دو را – خسیس بودن صاحب خانه

361- میانشان شکر آب است – روابط آنها خوب نیست ، اختلاف دارند .

362- ناز شست گرفتن – پاداش و جایزه گرفتن .

363- نازک نارنجی – زودرنج ، کم تحمل در مقابل مشکلات

364- نان به نرخ روز خوردن – پای بند بودن به اصول – رفتار خود را با وضع حاضر تطبیق دادن

365- نان کسی را آجر کردن – موجب ضرر و زیان کسی شدن .

366- نخود هر آش بودن – مداخله در هر کاری کردن .

367- نشخوار آدمیزاد حرف است – لذت داشتن حرف زیاد .

368- نمک پرورده بودن – مدیون کسی دیگر بودن .

369- نو که آمد به بازار    کهنه شود دل آزار – با آمدن چیز جدید گذشته و قدیمی و دلگیر می شود .

370 – نه زنگی زنگ نه رومی روم – میانه رو بودن – متوسط بودن .

371- نه سر پیاز نه ته پیاز – کاره ای نبودن .

372- نه چک زدم نه چانه عروس آمد به خانه – بدون زحمت به هدف رسیدم .

373- وقت سر خاراندن نداشتن – سخت گرفتار کار زیاد بودن .

374- هر چه بگندد نمکش می زنند   وای به روزی که بگندد نمک – از افراد درست دیگر انتظار انجام کار بد و زشت نیست .

375- هر چه پول بدهی آش می خوری – به اندازه زحمتت نتیجه می گیری .

376- هر سرازی سربالایی دارد – راحتی سختیهایی هم به دنبال دارد .

377- هر چه دیدی از چشم خودت دیدی – مقصر خودت هستی .

378 – هر چه سنگ است مال پای لنگ است – آسیب و صدمه همیشه به آدمهای بیچاره می رسد .

379- هر کی با آل علی درافتد برافتد – معمولاً سادات به مخالفان خود می گویند .

380- هر کس به امید همسایه نشیند گرسنه می خوابد – به دیگران نباید امید داشت ، هر کاری را باید خود انجام داد .

381- هر کس خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند – هر کس باید عاقبت اعمال خود را تحمل کند .

382- هر که بامش بیش برفش بیشتر – هر کس داراتر است گرفتار تر است.

383- هر که نان از عمل خویش خورد    منت حاتم طایی نبرد – نباید به دیگران متکی بود .

384- هر که طاوس خواهد جور هندوستان کشد – باید سختیها را برای رسیدن به هدف تحمل کرد .

385- هفت خوان رستم را طی کردن – کار بسیار سخت را برای رسیدن به هدف تحمل کرد .

386- همه را برق می گیرد ما را چراغ نفتی – شانس و اقبال دیگران ییشتر  از ماست .

387- هنداونه زیر بغل کسی گذاشتن – تملق بی جا گفتن .

388- هوا گرگ و میش است – نه تاریک است نه روشن .

389- هیچ کاره ی همه کاره – آدم هیچ کاره هود را همه کاره می پندارد .

390- یاسین به گوش خر خواندن – کار بی حاصل انجام دادن .

391- یال و کوپال داشتن – سرو وضع خوب داشتن .

392- یک دستی گرفتن – کسی را کتر از آنچه هست پنداشتن .

393- یک ستاره توی آسمان ندارد – ادم بی شانس و اقبال است .

394- یک شب هزار شب نمی شود –به تعارف به مهمان می گویند .

395- یک کلاغ چهل کلاغ کردن – اغراق و مبالغه نمودن + غیبت زیاد .

396- یک بز گر گله را گرگین می کند- یک همنشین بد دیگران را هم به فساد می کشاند .

397- یکی به نعل می زند یکی هم به میخ – هر دو طرف را مراعات می کند .

398- یک گوش در است و گوش دیگر  دروازه – کسی که مطلبی را به خاطر نمی سپارد .

399- یکی را پی نخود سیاه فرستادن – به بهانه ای او را ازمیدان خارج مکردن .

400- یکی نان نداشت بخورد پیاز می خورد تا اشتهایش باز شود .- کار نابخردانه کردن .

 
علی یکشنبه 18 بهمن 1394 زمان : 18:52 نظرات ()

من به هنرپیشگی علاقه ی زیادی دارم اما هر جا میروم و به هر که می گویم، می گویند استعدادش را نداری! مادرم دلش می خواهد که من دکتر شوم ولی راستش من شجاعت این کار را ندارم! پدرم میگه خب لااقل مهندس شو ولی آخه من سواد و هوش مهندسی هم ندارم! دوستایم میگن تو که هیچی نداری، لااقل سوفورچی شو، ولی من حقوق سوفورچی را دوست ندارم! من دلم حقوق های چند میلیونی می خواهد! دوستم گفت با این حال فقط یک شغل به دردت میخوره و اون هم اینکه بری دلقک سیرک شی! نه شجاعت می خواد، نه سواد، نه هوش! تازه پول زیادی هم توشه! درضمن، کلی هم مردم رو میخندونی! گفتم آخه من دلم نمی خواد مردم بخندن، دوست دارم من فقط به مردم بخندم!! هی من کار کنم، هی ملت حرص بخورن، هی من بخندم! به هر کی گفتم میگه همچین شغلی وجود نداره، ولی راستش چند شب پیش که داشتم تلویزیون میدیدم، بالاخره شغل مورد نظرم رو پیدا کردم! شغلی که نه استعداد می خواد، نه سواد، نه هوش، نه شجاعت! تازه کلی هم در آمد داره! یه عالمه هم میتونی به مردم بخندی! من می خوام رئیس فدراسیون فوتبال شم!! تیم ملی نره جام جهانی، هی مردم گریه کنن، هی من بخندم! از آسیا هی حذف بشیم، هی مردم حرص بخورن، هی من بخندم! هر قانونی خنده داری دلم خواست بگذارم، هی کارشناسا و ملت سرخ شن، هی من بخندم! مردم هی شعار بدن علیرضایی حیا کن، فدراسیون رو رها کن، من هم استعفا ندم و هر هر به ریش همشون بخندم! آره! من می خوام رئیس فدراسیون فوتبال شم و به همه عالم و آدم، مخصوصا به این عادل فردوسی پور پر رو بخندم!!

 

 

علی یکشنبه 18 بهمن 1394 زمان : 18:50 نظرات ()

نامه ای به خدا

 

خدایا عاشقانه نشسته ام ودوست دارم برایت بگویم...................

 

واز خودم بپرسم آیا دستی برای نوشتن ودلی برای شنیدن دارم وآیا شاید باور نکنی ولی دوست دارم برایت بنویسم آن قدر که گاهی کلمات را گم می کنم...........

 

ای کاش ای کاش همه ی دریاها همه ی کوه ها همه ی غروب ها همه ی نور ها وهمه ی عشق ها کلمه می شدند تا بتوانم از تو بنویسم ای کاش بتوانم  دریا ها را جوهر کنم ودرختان را قلم وزمین را دفتر  وتورا بگویم وازتو

 

دوستت دارم اجازه دهی  که کلمات بی مقدار من لحظه ای مقابل تو بنشینند وتو را نگاه کنند..........

 

 ولی می دانم که اگر سال ها سکوت کنم تو مرا فراموش نمی کنی واز یادم نخواهی رفت ...........

 

خدایا ای کلمات را ردیف می کنم شاید بخواهی جوابم دهی.

خدایا گاهی احساس میکنم که مرا فراموش کرده ای حس میکنم که صدایم به آسمانت نمیرسد دوست دارم فریاد بزنم اما غافل از اینکه درست در همان لحظه که من چنین احساسی دارم تو به من نزدیکتر هستی ـ تو برای من نشانه ای فرستاده ای تا به من یادآوری کنی که مرا فراموش نکرده ای اما من به جای آنکه خوشحال شوم وبیشتر از پیش شکر تو را به جای آورم غمگین شده و نقاط ناامیدی درون من بیشتر وبیشتر می شود تا آنجا که به سوی بندگانت می روم واز آن ها یاری می طلبم وپس از اینکه از آنها نیز ناامید گشتم تو خود دوباره چراغ امیدی را در دلم روشن میسازی ومن نیز به سوی تو می آیم ـ تو در تمام این لحظات شاهد اعمال من هستی وضعف مرا در ایمان می بینی

 

افسوس که ما چون تو بزرگی را هنوز نشناخته ایم...

 

ای کاش قبل از ناشکری به حکمت کار پی می بردیم ...

 

ای کاش در طوفان حوادث این نکته را از یاد نبریم که میگویند:

 

خدا گر زحکمت ببندد دری                ز رحمت گشاید در دیگری

 

به راستی که لایق پرستش و دوست داشتنی.

 

ای دهنده بی منت از تو سلامتی ـ عاقبت بخیری وعشق و محبت به خودت را برای خودم ودوستانم خواستارم.

 

از تو میخواهم صبری همچون ایوب به من عطا کنی تا بتوانم مشکلات زندگی را صبورانه پشت سر بگذارم اما ظرفیت آن را هم به من بده.

 

خدایا لحظه ای مرا به خودم وامگذار.

 

ظهور یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج)را نزدیک بگردان.

 

به ما چشمی بینا و گوشی شنوا ده تا بتوانم نعمت هایت را ببینم و سخن حق را بشنوم.

 

من ودوستانم را در سایه محبت و عطوفت خود قرار ده.

علی یکشنبه 18 بهمن 1394 زمان : 18:43 نظرات ()

 کاربرد عدسی در ساعت سازی و طلا فروشی

عدسی در ساعت سازی و طلا فروشی چه کاربردی دارد؟

در این مطلب برای شما کاربرد انواع عدسی در ساعت سازی و طلا فروشی را قرار میدهیم


 

عدسی چیست؟

عدسی  از ابزارهای نوری است نور در اثر عبور از عدسی می‌شکند و همگرا یا واگرا می‌شود

 

کاربرد عدسی در ساعت سازی:

از عدسی در ساعت سازی برای دیدن قطعه های کوچک ساعت استفاده میشود

 

تحقیق درباره ی کاربرد عدسی در ساعت سازی

 

کاربرد عدسی در طلا سازی و طلا فروشی:

 

برای تشخیص اصل یا تقلبی بودن طلا و تشخیص عیار و .... کاربرد دارد

علی شنبه 17 بهمن 1394 زمان : 18:50 نظرات ()

لغو قانون تاثیر 25 درصدی معدل سال سوم در کنکور

سلام دوستان  قانون تاثیر 25 درصدی معدل سال سوم دبیرستان  در کنکور سال 1395 لغو شده

 

لغو تاثیر سوابق تحصیلی در کنکور 95

طبق قانون این تاثیر تنها در صورتی میتونه اعمال بشه که همه ی امتحانات دبیرستان نهایی بشه

 

 ایا قانون تاثیر معدل در کنکور 1395 برداشته شده؟

آیا معدل در کنکور 95 تاثیر دارد؟

برداشته شدن تاثیر 25 درصدی معدل در کنکور

ﺑﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺩﺍﺩﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺍﺑﻄﺎﻝ ﺑﻨﺪ ٢ ﻣﺼﻮﺑﻪ ﻣﻮﺭﺥ ششم آذرماه 1392 ﺷﻮﺭﺍی ﺳﻨﺠﺶ ﻭ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺗﺒﻴﻴﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ: «ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦدهم شهریور 1392 ﻁﺮﺣﯽ ﺑﺎ ﻋﻨﻮﺍﻥ «ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺳﻨﺠﺶ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ» ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺷﻮﺭﺍی ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺐ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺁﻥ ﻣﻘﺮﺭ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1393-94 ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺞ ﻭ ﻁﯽ ﯾﮏ ﺩﻭﺭﻩ 5 ﺳﺎﻟﻪ، ﺷﻴﻮﻩ ﺟﺪﯾﺪی ﺩﺭ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮی ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺷﻮﺩ.

 

 

پس اونایی که امتحانای نهایی سال سوم دبیرستانو خراب کردن خیالشون راحت باشه :D

علی جمعه 16 بهمن 1394 زمان : 20:35 نظرات ()

 انشا درباره ی آزمون زندگی

زندگی مانند یک بازی رایانه ای ست دارای زمانی محدود،قدرتی محدود،ثروتی محدود،توانایی انجام کار های محدود و....که همگی انها با تلاش ، کوشش و آزمون های بسیار قابل ارتقاء ورسیدن به نا محدود هاهستند. ازمون هایی که قدم به قدم دشوار تر می شوند. گاهی اوقات افراد می خواهند یک شبه به همه ی این موارد دست یابند و فکر می کنند که تنها به سادگی گفتن آن است. البته بعضی افراد از راه های خلاف به این موارد دست می یابند اما تنها برای زمانی محدود وبعد از آن حتی از ان چیزی که در گذشته بوده اند هم پست تر می شوند واین چیزی جز خواست خداوند نیست. همانطور که گفتیم زندگی مانند یک بازی رایانه ای است وهمانند ان دارای رمز ورموزی است که انجام انها رسیدن به ناممکن هارا ممکن می سازد. و بهتر از آن می توان گفت که به اتمام رساندن هر چه بهتر این آزمون را برای ما ساده تر می سازد. پس با ید سعی کنیم تا علاوه بر تحمل سختی ها رمز ورموز این بازی را هم یادبگیریم.

 

آزمون زندگی امتحانی است که در زندگی سوال هایش را پاسخ می دهیم در پایان این آزمون عمر انسان نیز پایان می یابد و تصحیح کننده ی این برگه ی درخشان یا تیره که در کار خود هیچ اشتباهی ندارد مشخّص می کند که چه کسی قبول و یا رد شده است ولی یک تفاوت بزرگ در این تصحیح و تصحیح هایی که می شناسیم وجود دارد و آن این است که هیچ فرصتی برای امتحانی مجدّد وجود ندارد و تنها انسان یکبار می تواند خود را ثابت کند.امید است انسان بتواند با الگو گرفتن کسانی که در این آزمون سربلند شده اند خود را به برترین درجات الهی برساند

علی جمعه 16 بهمن 1394 زمان : 15:49 نظرات ()

در این روز خم ابروهای انسان ها همچون پرواز کلاغ ها در آسمان نمایان می شود و زنگار این خم هوای دل را تاریک می کند.در این ایام گرسنه ، گرسنه می خوابد و سیر از شدت سیری هنوز بیدار است.زندگی نه زیباست نه عادلانه.در موسم بی محبتی واژه ای به نام (ما) وجود ندارد وتنها کلمه ای که می توان آن را درک کرد و متوجه بود (من) است.با گفتن فقط من و نبودن بویی از محبت خورشید که سال هاست بر جهانیان با طراوت می تابد دگر شوق نمایان شدن ندارد.در این هنگام زمان همچون آسیاب آبی است که بدون آب در حال گردش است و مانند رنگ خاکستری بی معناست.

 

پس بیاییم هر چند با این زندگی کوتاه یاد خوب خود را در میان نوادگان خویش بگذاریم.با محبت و مهرورزی دل یکدیگر را شاد کنیم.با دست به دست هم دادن واژه ای به نام (غم)را از لغت نامه حذف کنیم و شاد زندگی کنیم و شاد بمیریم.

علی جمعه 16 بهمن 1394 زمان : 15:41 نظرات ()

 انشا در مورد گذر رودخانه: برای مشاهده انشای 20 گذر رودخانه روی لینک زیر کلیک کنید:

 

 

انشا گذر رودخانه

صدای گوشنواز شرشر آب ، صدای برخورد سنگ ها با آب گوارا ، این روح بی جان زنده.کنار رودخانه بنشین رودخانه عاشق است.

 

کنار رودخانه بودم همراه مادربزرگم قدم زنان در مرز ساحلی حرکت می کردیم.مادربزرگم می گفت:(( به صدای آب گوش بده ، روح را نوازش می دهد و شنوایی را افزایش می دهد. به سنجاقک ها بنگر چه شور و حالی دارند چگونه با گذر آب خورا همراه می کنند چگونه خود را به نسیم خنک رودخانه می سپارند.زنبق زرد روییده در کنار آب را ببین که چگونه با تلاتم آب تکان تکان می خورد و مانند یک رقص موزون نمایان می گردد.عنکبوت برکه را ببین که چگونه جهت تنیدن تار روی علف های روییده در کنار آب برای بدست آوردن لقمه نانی کوشش می کند.

 

آب ، این بی جان زنده هنگام گذر، روح زندگانی و حیات را بازیابی می کند و روحی تازه به او می دهد و مادر خوبی است برای شاخساران خمیده در آب.پناهگاهی است برای حشرات . زندگی با گذر از پیچ و خم جاری است.

ر کنار یک کوهستان زیبا رودخانه ای وجود داشت که بسیار تنها بود.او هیچ دوستی نداشت. رودخانه یادش نمی آمد که چرا به کسی یا چیزی اجازه نمی دهد تا داخلش شنا کنند. او تنها زندگی می کرد و اجازه نمی داد ماهی ها، گیاهان و حیوانات از آبش استفاده کنند.

 

به خاطر همین او همیشه ناراحت و تنها بود. یک روز، یک دختر کوچولو به طرف رودخانه آمد. او کاسه ی کوچکی به دست داشت که یک ماهی کوچولوی طلایی در آن شنا می کرد. دختر کوچولو می خواست با پدر و مادرش از این روستا به شهر برود و نمی توانست با خود ماهی کوچولو را ببرد. بنابراین تصمیم گرفت، ماهی کوچولو را آزاد کند. دختر کوچولو ماهی کوچکش را در آب انداخت و با او خداحافظی کرد و رفت.

 

ماهی در رودخانه بسیار تنها بود، چون هیچ حیوانی در رودخانه زندگی نمی کرد. ماهی کوچولو سعی کرد با رودخانه صحبت کند اما رودخانه به او محل نمی گذاشت و به او می گفت:”از من دور شو.”

 

ماهی کوچولو یک موجود بسیار شاد و خوشحال بود و به این آسانی ها تسلیم نمی شد. او دوباره سعی کرد و سعی کرد، به این سمت و آن سمت شنا کرد و از آب به بیرون پرید.

 

بالاخره رودخانه از کارهای ماهی کوچولو خنده و قلقلکش گرفت.

 

کمی بعد، رودخانه که بسیار خوشحال شده بود، با ماهی کوچولو صحبت کرد. آن ها دوستان خوبی برای هم شدند.

 

رودخانه تمام شب را فکر می کرد که داشتن دوست چقدر خوب است و چقدر او را از تنهایی بیرون می آورد. او از خودش پرسید که چرا او هرگز دوستی نداشته، ولی چیزی یادش نیامد.

 

 

صبح روز بعد، ماهی کوجولو با آب بازی رودخانه را بیدار کرد و همان روز رودخانه یادش آمد چرا او هیچ دوستی ندارد.

 

رودخانه به یاد آورد که او بسیار قلقلکی بوده و نمی توانست اجازه بدهد کسی به او نزدیک شود.

 

اما حالا دوست داشت که ماهی در کنار او زندگی کند، چون ماهی کوچولو بسیار شاد بود و او را از تنهایی در می آورد.

 

حالا دیگر رودخانه می خواست کمی قلقلکی بودنش را تحمل کند، اما شاد باشد.

علی جمعه 16 بهمن 1394 زمان : 15:35 نظرات ()

اهدای خون هنگامی رخ می‌دهد که یک فرد سالم به‌طور داوطلبانه مقدار مشخصی از خون خود را در یک مرکز انتقال خون هدیه می‌کند. خون اهدا شده پس از انجام آزمایش‌های غربالگری و تأیید سلامتی به‌منظور تهیه فراورده‌های خونی مورد استفاده قرار می‌گیرد و یا از طریق بانک خون مراکز درمانی به افراد دیگر تزریق می‌شود. فرایند اهدا و تزریق به دریافت‌کنندگان، انتقال خون نام دارد.

با شنیدن این دو کلمه انتقال خون هر کسی به یاد سازمان انتقال خون ایران می افتد سازمانی با مسئولیت های متفاوت که یکی از اهم مسئولیت های ان دریافت خون اهدایی افراد داوطلب می باشد

 

اطلاع رسانی به عموم ملت ایران در مواقع اضطراری که یکی از ان موارد زلزله ی بم بود هیچ گاه یادم نمی رود ان زمان کوچک بودم ولی می دیدم مردم از صبح اول وقت تا شب هنگام همگام با پیام های سازمان انتقال خون مراجعه و اقدام به ارائه خون خود می کردند

 

دیگر بر کسی پوشیده نیست اهدای خون برای سلامتی امری لازم می باشد و حداقل هر از چند گاهی همراه با اهدای خون از طرف سازمان انتقال خون ازمایشاتی بر روی خون افراد اهدا کننده انجام می شود و ضمن ارائه کارت تعیین گروه خونی ، فرد را نسبت به سلامتی یا خدای ناکرده وجود مشکل مردم را مطلع می کند

علی جمعه 16 بهمن 1394 زمان : 15:28 نظرات ()

انشاء در مورد فصل زمستان

 - انشا فصل زمستان - انشا فصل زمستان را تعریف کنید - انشا فصل زمستان را توصیف کنید - انشا فصل زمستان در روستا - انشای فصل زمستان - انشا درباره فصل زمستان - انشا در مورد فصل زمستان - موضوع انشا فصل زمستان - انشای توصیف فصل زمستان - انشا درباره ی فصل زمستان 

 انشاء فصل زمستان به زبان عادی و ادبی

 

 زمستان را بسیار دوست دارم در زمستان هوا سرد میشود برف یا باران از اسمان می بارد و رفت و امد در داخل شهر و اطراف ان با مشکل رو به رو میشود ولی با اینحال همین اندازه که می دانم فصل زمستان هم مثل بقیه ی فصل ها نشانه ای از عظمت خدای یکتاست باعث ارامش من می شود


در زمستان هوا خیلی پاک می شود و در زمانی که ابر ها نیستند ،موقع شب ستاره ها هم درخشندگی خاصی پیدا می کنند و این زمان بهترین موقع برای دیدن سیاره ها و ستارگان است


    بعضی ها فصل بهار و تابستان را دوست دارند و از فصل پاییز و زمستان زیاد خوششان نمی اید  اما برای من هر فصلی نشانه ای است از شاهکار طبیعت و این طبیعت گوشه ای از قدرت لا یزال قادر تواناست پس چه خوب است ما هم در هر فصل با نگاهی قدر شناس کمال لذت را از زیبایی های ارزانی شده ببریم

   من فصلی که زمین  پیراهن  سفید خود را بر طن  میکند دوست  دارم در این فصل سنگ ها از به خود  لرزیدن  می شکنند  و اشک شوق ابر ها مانند گلوله های ابی بر زمین می افتند و رفت و امد را بر مردم سخت می کنند و تمام این ها دلالت بر وجود افریننده ی هستی لا ینتها است


      فصل سفید  می اید و سیاهی ها را از هوا  ناپدید میکند و هنگامی  که ابرهای سیاه پوش و ابستن برف و باران او نیستند اسمان مانند چلچراغی روشن میشود ، بعضی ها از فصلی که درختان مو های بلند و سرسبز دارند خوششان می اید بعضی ها فصلی که درختان به خواب می روند را، و باز هم همه ی این ها نشانه هایی هستند ازنقاشی ماهر و زبردست که این ها را بر تابلوی طبیعت نقش کرده، پس چه خوب است که ما با چشم دل به این اثر زیبای خداوند نگاه کنیم و از ان لذت ببریم

بهار فصل گل و جوانه است در اين فصل مورچه ها از لانه هايشان بيرون مي آيند و درب خانه هايشان را تميز و مرتب ميکنند و خاکهاي اضافه که همراه باران بصورت گل و لاي وارد لانه شده را بيرون مي ريزند و کم کم شروع ميکنند به جمع آوري آذوقه براي فصل پاييز و زمستان

با آمدن بهار هوا گرم و گرم تر ميشود و کم کم بايد لباسهاي زمستاني را بشوييم و تا کرده و در گنجه قرار دهيم تابراي زمستان بعدي آماده باشند.

وقتي تعطيلات نوروز فرار ميرسد همه به ديدار بزرگتر ها ميروند و بعد از آن بزرگتر ها به بازديد کوچکتر ها ميروند و اين رسم بسيار خوبي است که ما از آن آداب احترام به بزرگتر را ياد ميگيريم.

معمولا بزرگتر ها به بچه ها عيدي ميدهند و بچه ها از گرفتن عيدي خيلي خوشحال ميشوند

در فصل بهار و عيد نوروز همه لباس نو به تن ميکنند و بيشتر مردم خوشحال هستند ولي مانبايد فراموش کنيم که قبل از عيد به فقرايي که ميشناسيم کمک کنيم تا آنها هم بتوانند لباس نو و آجيل و شيريني بخرند و خوشحال شوند

بهار فصل چاقاله بادام و گوجه سبز است در اواخر فصل بهار زرد آلوها و بعضي ميوه هاي ديگر ميرسند و گندم زارها کمکم زرد ميشوند و آماده درو کردن ميشوند.

فصل بهار به ما چيزهاي زيادي مي آموزد که ما ميتوانيم با دقت در طبيعت و همچنين دقت در آداب و رسوم نوروز آنها را ياد بگيريم

در فصل بهار بارانهاي بهاري مي بارد و ردوخانه ها پر از آب ميشوند و گل آلود ميشوند

در اواخر بهار فصل امتحانات فرا ميرسد و در خرداد ماه همه ما سرگرم درس خواندن براي امتحانات آخر سال ميشويم

تعطيلات نوروز فرصت مناسبي براي دوره کردن درسها است تا بتوانيم در پايان سال تحصيلي نمرات خوبي بگيريم و در آينده موفق باشيم.

در فصل بهار بچه گنجشکها به دنيا مي آيند و ميوه درختان توت ميرسد و مردم در پارکها مشغول چيدن توت ميشوند

ما بايد در طول سال تحصيلي و مخصوصا در فصل بهار درس هايمان را مرور کنيم تا بتوانيم نتيجه خوبي بگيريم و با خيال راحت تعطيلات تابستان را شروع کنيم

در فصل بهار روزها بلند ميشوند و شبها کوتاه تر ميشوند

 

مردم در اين فصل کم کم کولر ها را راه مي اندازند و در بعد از ظهرهاي گرم و ساکت بهاري صداي کولر هاي آبي به گوش ميرسد و به ما ياد آوري ميکند که تابستان در راه است

علی جمعه 16 بهمن 1394 زمان : 15:23 نظرات ()

انشاء درباره ی باران:

ديگر آسمان دارد تيره و خاكستري مي شود و باران نم نم و كم كم شروع به بارش مي كند . باران همچنان مي بارد و ناگهان صداهاي مهيبي به گوش مي رسند ، صداي رعد و برق ها است و باران همچنان تندتروتندتر مي شود .

 

 مردم در خيابان به دنبال پناهگاهي مي گردند . چتر هاي مردم و بالكن هاي خيابان مانند يك پناهگاهي هستند كه آغوش خود را برمردم بازكرده اند  تا مردم زير اي رحمت الهي خيس نشوند .

 

با گذر زمان خيابان ها خلوت شده و تعداد كمي از مردم در خيابان هستند ، باران سرد شده و به صورت تگرگ با شكل و شمايلي خاص مدتي كوتاه مانند سنگ هاي يخي و بسيار زيبا به زمين فرو مي ريزند .

 

باران باغباني مي شود كه به گل ها و گياهان ودرختان و سبزه ها آب مي دهد ، كشاورزي مي شود كه به گیاهان كمك مي كند ، رفتگري خواهد شد كه خيابان ها را تميز مي كند و  سقايي مي شود كه به تشنگان آب مي رساند .

 

باران آهسته و آهسته تر مي شود و كم كم رنگين كمان نمايان مي شود ، رفته رفته پرنگ تر و پررنگ تر مي شود و خيابان ها باز هم روبه شلوغي مي گذارند . تا چندين ساعت دیگر رد پای باران  با گرما و نور آفتاب پاک   مي شود .

صدای نم نم باران خواب را از چشمانم ربوده بود . هر کاری کردم نتوانستم چشمان منتظرم را با شهر خواب آلود همراه سازم . از جايم بلند شدم . آرام آرام به سمت حياط حرکت کردم . صدای چک چک باران نزديک و نزديکتر می شد . فضا مملو از بوی باران شده بود . وقتی به حياط رسيدم با آهنگ باران همراه شدم. 

چشمها را بايد شست       جور ديگر بايد ديد

چترها را بايد بست           زير باران بايد رفت

فکر را ، خاطره را       زير باران بايد برد 

با همه مردم شهر      زير باران بايد رفت

دوست را زير باران بايد ديد     عشق را زير باران بايد جست

هرکجا هستم باشم         آسمان مال من است 

پنجره ، فکر ، هوا          عشق ، زمين مال منست

وقتی همنفس باران شدم خودم را بدستش سپردم . حال برخورد قطرات باران را به صورتم حس ميکردم . هر قطره از باران جان تازه ای به کالبدم می دميد و زخمهای دلم را با هر ترنمش تسكين می داد . سر مست باران گشته بودم احساس عجيبی داشتم يك نوع احساس سبکی …

دستانم را به سوی خدا بلند كردم و چشمانم به آسمان دوخته شد . ناگهان درهای آسمان باز گشت . صيحه ای از دل آسمان بلند شد و بر قلبم نشست . برخيز و روحت را با باران نگاهت جان تازه ای بخش . نوری از آسمان بر قلبم فرود آمد و قطرات اشك بر بستر خشك تنهايی ام جاری گشت .

حرفهايم را با او زدم و تمام دردها را با او گفتم 

در کنار یک دریای پرتلاطم روی صخره ای نشسته بودم ، غرق در تفکرات خویش بودم ، البته به دنبال یک موضوعی می گشتم که انشاء خود را با آن آغاز کنم که ناگهان صدای امواج خروشان دریا مرا به سمت خود کشاند ، در همین حین چشمم به صدفی خورد که موج دریا با خود آورده بود ، هنگامی که صدف را در دستانم گرفتم یک نور زیبایی از آن به چشم می خورد ، در لابه لای نور زیبای این صدف کلمه ای چون « باران » می درخشید

 

علی جمعه 16 بهمن 1394 زمان : 15:19 نظرات ()

انشا درباره ی طعم بستنی یخی

انشا در مورد بستنی یخی

 

موضوع انشا: طعم بستنی یخی

 

من عاشق بستنی یخی هستم مخصوصا وقتی که هوا سرد است خوردن بستنی یخی خیلی به آدم میچسبد

 

 

در زمان کودکی اکثر بستنی ها  یخی بودن اما الان نیست و نسبت به گذشته کمتر پیدا می شود اما با همه این ها باز هم بستنی یخی لذت و طعم بسیار لذیذی  دارد نسبت به بستنی های معمولی این دوره بستنی یخی با ان طعم های پرتقالی و شاتوتی و طالبی و فالوده های خود که با اولین گاز حس می کنی که در بهش  پا گذاشتی …

 

که به همین دلیل جوری دیگر از بستنی یخی را یخ در بهشت می نامند با همین حس گذاری دندان ها و زبان با همان طعم دلپذیر و همان حس پا گذاشتن در بهشت در روز های گرم تابستان و روز های افتابی  …

 

روز های افتابی که با برداشتن مقدار کمی پول به سمت بازارچه میرویم تا با خرید بستنی یخی کمی از یخ بودن آن برای خنکی تن گرمازدهی ما استفاده کنیم و با دوستان خود به کوچه برویم و بازی را از سر بگیریم و با صدای بلند بخدیم با همین خنکی لحظه ای بستنی یخی

 

 

 

انشا درباره ی حس و حال طعم بستنی یخی

من و دوستانم گاهی اوقات شب ها به مغازه بستنی فروشی سر کوچه میرویم و یک بستنی یخی با طعم توت فرنگی سفارش میدهیم

وقتی که هوا سرد باشد و  بستنی یخی را بخورید دندان هایتان خیلی درد میگیرد و اگر تکه ی بزرگی را یک جا قورت بدهید تا چند دقیقه نمیتوانید به راحتی نفس بکشید

 

من و دوستم همیشه  با هم مسابقه ی خوردن بستنی یخی میگذاریم و هر کس مسابقه را برد پول بستنی ها را حساب میکند

ولی بیشتر مواقع او برنده میشود زیرا من نمیتوانم سرمای بستنی یخی را تحمل کنم و معمولا انقدر بستنی را لیس میزنم تا تمام شود

بستنی یخی طعم های مخطلفی دارد مانند لیمویی شکلاتی توت فرنگی تمشک و .... ولی ما بچه ها همه ی این طعم ها را دوست دارید

 

اگر شما هم مانند من خوردن بستنی یخی در فصل زمستان را دوست دارید حواستان باشد سرما نخورید.

شاید تا به حال طعم های زیادی چشیده باشید مانند شرینی ،‌ترشی ، تلخی ، داس بودن بودن زبان و طعم دیدن روی معلم!!

هر کدام طعم خاصی دارد اما آخری بدتر و سخت تر!!و شاید هم تا به حال طعم یخ را حس کرده باشید.

بستنی یخی طعم هم مانند یخ در شکر است و وقتی آن در دهان تو است لایه های یخی آن بین دندان هایت جا خوش میکنند و از آن خوردن آن میتوان لذت برد.البته فرق های زیادی هم دارد مثلا بستنی ساده ایی با بستنی با طعم ظعفران خیلی فرق میکند طعم زعفران مرا یاد گرونی می اندازد اما طعم بستنی ساده احساس سبکی و راحتی. 

یکی از چیزهایی میتواند خوردن بستنی را به گونه ایی عجیب دشوار تر کند مکانی است که در آنجا بستنی میخوریم.مثلا وقتی تنهایی به بالشت لم داده ایی و در حال گوش دادن به موسقی هستیم بستنی را بخوریم خیلی بهتر است.البته از پول بهتر نیست. و وقتی که باید به مهمانی برویم و درحال سریع سریع خوردن یک بستنی هستیم آن موقع بستنی به ما حرام میشود.

بستنی هم انواع های مختلفی دارد مانند بستی قیفی بستنی کاسه ایی بستنی به شکل کیمیا ، بستنی خرسی و ...

و شکل های آن ها از لحظ رنگ و دسته بندی و کم یا زیاد بودن آن ها متفاوت است.از نظر من بهترین آن های بستنی کاسه ایی با روکش کاکائویی سیاه و اسمارتیس های رنگارنگ است که آدم نمیتواند از آن دل بکند.روی هر بستنی مارک و  جلد های خاصی دیده میشد که آدم نمیتواند درنگ کند و آن ها را نخورد.

پس بستی های طعم و رنگ و تزئینات مختلفی دارند و انوع های گوناگونی هستند. و خوردن آن نه خیلی مفید و مضر است اما فقط باعث خالی شدن جیب پدرمان میشود.

علی جمعه 16 بهمن 1394 زمان : 15:15 نظرات ()

انشاء طنز در باره ی یک اتوبوس شلوغ

انشا طنز در مورد یک اتوبوس شلوغ را برای شما آماده کرده ایم

انشا داخل يك اتوبوس شلوغ را تصور كنيد

درون یک اتوبوس شلوغ خود راتصور کنید به صورت طنز

-------------------------------------------------------------------------------

 

 

یکی از دوستان 2 تا انشای عالی نوشته رو لینک زیر کلیک کنید تا انشا هاشو ببینید

 

 

داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید و تصویر ذهنی خود را بنویسید

انشا درباره اتوبوس شلوغ

----------------------------------------------------------------------------------

یکی از دوستام تعریف می کرد :

با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ی 5-6 ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرف طرف من هی میکشید طرف خودش. منم شیطنتم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن.خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم.

یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته.رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی.

خلاصه حل شد.یه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.دوباره رفتم…سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا میکردن.

اینبار خیلی خودمو نگه داشم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی…

رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلات چی بود؟

 

گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل میمالیم میدیم بچه میخوره!!!خلاصه خیلی تو مخمصه گیر کرده بودم.خیلی به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟گف بله و یکی داد..رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین. الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.خلاصه یه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام . ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینو نگه داشت!!!منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم! یه ربع بعد باز ماشینو نگه داشت…! بعد منو صدا کرد جلو گفت این چی بود دادی به خورد من؟ گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم! کار همین شکلاته بود!شما درکم نمیکردین! خلاصه راننده هر یه ربع اتوبوس رو نگه میداشت منو صدا میکرد میگفت هی جوون! بیا بریم!

نتیجه اخلاقی : وقتی دیگران درکتون نمی کنند ، یه کاری کنید درکتون کنند.!!!

علی جمعه 16 بهمن 1394 زمان : 15:7 نظرات ()

دولت سوییس Switzerland  طرحی را به همه پرسی گذاشت که ماهیانه 2500 پوند معادل 7500 میلیون تومان به شهروندانش حقوق میدهد

 

اگر این طرح در رای گیری تصویب شوند هر شهروند سووییس ماهیانه هفت میلبون و پانصد هزار تومان حقوق دریافت میکند

ین ایده را گروهی از فرهیختگان و اندیشمندان مطرح کرده اند و اصرار دارند که سوئیسی ها صرف نظر از این درآمد، به کار و شغل تمایل خواهند داشت اما این ایده با توجه مثبت سیاستمداران مواجه نشد. ولی دولت فدرال با رای گیری درباره این طرح در ژوئن آینده موافقت کرده است

علی دوشنبه 12 بهمن 1394 زمان : 19:13 نظرات ()

تعداد صفحات : 14

تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    نظرسنجی
    نظرت درباره سایت؟


    آمار سایت
  • کل مطالب : 549
  • کل نظرات : 582
  • تعداد اعضا : 1297
  • کدهای اختصاصی


    G 3 6

    لطفا برای ورود به سایت این باکس را ببندید