انشا در مورد زندگی

✅ در این مطلب از سایت با انشا در مورد زندگی با شما کاربران عزیز همراه هستیم

 

🌟 انشا در مورد زندگی به صورت کامل و آپدیت شده با کتاب درسی جدید

 

🌟 تاریخ انتشار انشا در مورد زندگی / 2022-08-02 14:09:19

 

✅ محتوای نوشته :

 

انشا در مورد زندگی

/ انشا در مورد زندگی /

***********

انشا در مورد زندگی

انشا کودکانه درباره زندگی

من زندگی را دوست دارم و به نظرم زندگی کردن فقط نفس کشیدن، راه رفتن و کار کردن نیست بلکه ما باید در طول زندگی خود به کارهایی که دوست داریم هم اهمیت بدهیم و شاد و خوشحال باشیم.

مادرم می گوید زندگی ارزش زیادی دارد اما بسیاری از آدم ها ارزش آن را خوب نمی دانند و زندگی خودشان را با غصه خوردن و وقت تلف کردن می گذرانند در حالی که ما فقط یک بار زندگی می کنیم و باید قدر همه لحظه های آن را بدانیم و از این زندگی که خدا به ما داده است خوب استفاده کنیم.

زندگی خیلی قشنگ است و من وقتی به درخت هایی که باد آن ها را تکان می دهد و ماهی که در حوض خانه شنا می کند نگاه می کنم می بینم که زندگی برای همه موجودات روی کره زمین و نه فقط ما انسان ها هدیه ای از طرف خداوند است.

من برای زندگی خودم نقشه های زیادی کشیده ام و برنامه ریزی کرده ام، می دانم وقتی بزرگ شدم می خواهم چه کاره شوم و نمی خواهم وقت خودم را با انجام کارهای بیهوده هدر بدهم.

اما ما باید به همان اندازه که به فکر زندگی خودمان هستیم به زندگی دیگران هم کمک کنیم، مثلا به همکلاسی های خود در درس ها کمک بدهیم، از پول خودمان به افراد فقیر ببخشیم تا راحت تر زندگی کنند و به پدر و مادر خود احترام بگذاریم چون آن ها کسانی هستند که خداوند به وسیله آن ها به ما زندگی بخشیده و ما را به این دنیا آورده است.

مادرم می گوید این که چند سال زندگی می کنیم خیلی مهم نیست، بلکه خوب زندگی کردن است که مهم است. من از حرف های مادرم می فهمم که این که ما چقدر در این دنیا باشیم خیلی مهم نیست اما باید تلاش کنیم تا در این مدت بتوانیم کارهای خوب زیادی بکنیم و به هیچ کس ظلم و ستم نکنیم.

****************

انشا در مورد زندگی

انشا ادبی درباره زندگی

زندگی حس عمیقی است که در تک تک سلول های تن جریان دارد، چیزی فراتر از هر آن چه تاکنون واژه ای برای آن خلق شده و واژه ای عمیق تر از هر آن چه بتوان توصیف دقیقی برایش نوشت.

زندگی را نه در قالب کلمات و نه با وصف و توضیحات نمی توان تعریف کرد بلکه آن را تنها باید زندگی کرد و جام آن را تا آخرین جرعه ای که می توان نوشید.

زندگی زیباست، زیباترین و با ارزش ترین تحفه ای که خداوند به همه مخلوقاتش از بشر گرفته تا نباتات و جانداران بخشیده است، هدیه ای گرامی که فقیر و غنی، زن و مرد، کودک و جوان و پیر، زیبا و زشت نمی شناسد و همه به یک اندازه از آن بهره برده اند.

اما همین زندگی وقتی به جان انسان های مختلف دمیده می شود به گونه متفاوتی ظهور پیدا می کند. یکی آن را بی ارزش می داند و در پوچی و بیهودگی هدرش می دهد، آن یکی با دو دستش به آن چنگ می زند که مبادا از دستش بدهد و در عدم و نیستی غرق شود، حال آن که دیگری گرامی اش می دارد و آن را نه هدف که وسیله ای می داند که با آن می تواند هرچه بیشتر و بیشتر به اصل خود نزدیک تر شود.

زندگی نه جواهری گرانقیمت است که از ترس خش افتادن و گم شدن بی استفاده در صندوقچه ای رهایش کنیم و نه بی ارزش و پوچ که زیر دست و پا انداخته و بی هدف و بیهوده آن را سر کنیم.

زندگی را باید زندگی کرد، از اولین طلوع تا آخرین لحظه اش و همیشه به خاطر داشته باشیم که:

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

*****************

انشا در مورد زندگی

انشا ارزش زندگی

در مورد این که زندگی چه ارزشی می تواند داشته باشد ، هر کسی نظری دارد. اما همه می دانند زندگی وجود دارد. یعنی این که وقتی می توانی راه بروی، با دیگران ارتباط برقرار کنی و برای دیگران مفید یا غیر مفید باشی ، معنایی به نام وجود و زندگی در تو جریان دارد. شاید با یک مثال ساده تر بتوان گفت، زندگی مثل یک مغازه است. چیزهایی که صاحب مغازه می فروشد هم به نوعی ارزش است. ارزش ها لزوما خوب یا بد نیست. ارزش، واحد اندازه گیری داد و ستد است.

آدم ها هم در طول زندگی خود مدام با ارزش ها ارتباط دارند. عده ای ارزش های خوب را در مغازه ی زندگی می فروشند و عده ای دیگر ارزش های متوسط.

کسانی هم هستند که بنا برشرایطی که در آن قرار گرفته اند، یا انتخاب کرده اند، ارزش های بد را خرید و فروش می کنند. لابد شنیده اید که زندگی ارزش این را ندارد که بخواهیم بد رفتار کنیم ، یا دیگران را اذیت و آزار بدهیم؟. این جمله بخاطر کم ارزشی زندگی نیست، بلکه می خواهد به دیگران بفهماند از این ارزش بی نظیر به دقت استفاده بشود.

زندگی مثل گوهری کوچک، اما زیبا و پر ارزش است. گوهر زندگی به چه درد می خورد؟ وقتی نتوانیم زیبایی آن را به دیگران هدیه دهیم؟. مروراید هایی که در داخل صدف و در اعماق دریاها و اقیانوس ها هستند، تا زمانی که توسط غواصان پیدا نشوند، هیچ گاه نه دارای ارزش هستند و نه زیبایی. ارزش های زندگی هم مثل مروارید ها هستند.

وقتی پیدا می شوند درخشندگی شان بر دیگران معلوم می گردد. ارزش ها ی خوب باعث می شوند تا ما راحت تر زندگی کنیم. شاید بتوانم به جرات بگویم زندگی وقتی معنا دارد که دارای ارزش های مثبت باشد.

اگر خوب نگاه کنیم هر موجودی که در جهان هستی وجود دارد دارای ارزش واحدی است. اما انسان دارای ارزش های متعدد است. این نشان می دهد که زندگی برای او با هدف ارزشمندتری خلق شده است. پس چرا وقتی می توانیم از ارزش های زندگی به بهترین شکل استفاده کنیم ، آن را به هدر بدهیم؟. من باور کرده ام که زندگی ارزش این را دارد تا دوستش بداریم و روح دوستی ها را با دیگران قسمت کنیم .

****************

انشا در مورد زندگی

زندگی کردن بدون هدف مانند حرکت کردن بدون داشتن مقصد است  هدف زندگی بسیار مهم و تاثیر گذار است

بر روی زندگی و دیگر تصمیم ها در زندگی که بعد از مشخص کردن هدف خود ان تصمیم هارا در همان راستا میگیریم
بدون هدف زندگی کردن یعنی بیهوده زیستن
و برای هیچ کار و عمل خاصی زندگی کردن
و اشتیاق نداشتن برای انجام کار های زندگی
چون وقتی هدفی نداریم دیگر چیزی نیست که برای رسیدن به ان اشتیاق و شوق داشته باشیم
و برای انجام کار ها میل و اشتیاقی داشته باشم
مهم ترین و اصلی ترین اصل برای زندگی مشخص کردن یک هدف برای زندگی است
تا از ان لحظه به بعد هر کاری انجام میدهیم برای همان هدف و رسیدن
به همان هدف باشد
چون تا وقتی مقصد خود را ندانیم سردرگم هستیم و نمیدانیم چه کنیم
ولی وقتی مقصد و هدفی داشته باشیم
میدانیم برای چه چیز تلاش میکنیم
و قرار است چه چیزی نصیبمان شود
و در واقع مشخص کردن هدف و تعیین مسیر زندگی توسط خودمان
نشان دهنده ی این است که میتوانیم برای زندگی خود تصمیم بگیریم

***********

انشا در مورد زندگی

زندگی سرشار از لحظه هایی است که آدمی دچار ترس و سردرگمی میشود

لحظه هایی که ترس از آینده تمام وجود ما را فرا می گیرد.

هر انسانی در زندگی خود چنین لحطه هایی را تجربه کرده است.

در هر مرحله از زندگی ما درگیر انتخاب های مختلف و مسیرهای متفاوتی میشویم.

هرکسی در زندگی خود به چشم انداز روشنی از آینده نیاز دارد تا بتواند

در شرایط سخت و گمراه کننده تصمیم درست و مسیر صحیح را انتخاب کند.

این چشم انداز روشن تنها زمانی میسر می شود که ما هدف مشخصی

در زندگی داشته باشیم.

هدف همان چیزیست که با طلوع خورشید بالا می آید, نور وجود مارا روشن میکند

و ما را از خواب بر می خیزاند.

هرکسی می تواند هدف متفاوتی از بقیه داشته باشد.

یک نفر میتواند چندین هدف داشته باشد و هر کدام مختص به یک بعد از زندگی

شخص باشد.

اهداف می توانند دراز مدت یا کوتاه مدت باشند می توانند

کوچک یا بزرگ باشند خیر و شر باشند یا …

هدف میتواند هرچیزی باشد اما همه ی اهداف در یک چیز اشتراک دارند

هدف موجب حرکت است

کسی که هدف دارد متوقف نمی شود حتی اگر دنیا در مقابلش بایستد.

هدف داشتن تحمل مارا در مقابل سختی ها بالا میبردو

به زندگی و تک تک لحظه های ما معنا می دهد.

هدفمند بودن مانع اتلاف زمان میشود و فرد قدر زمان را می داند.

شاید هدف کسی شاد ماندن و به شادی رسیدن باشد

اینگونه قدر تک تک لحظه ها را می داند و به غصه امان ماندن نمی دهد.

هدف شخصی می تواند کمک به مردم دنیا و وضعیت جهان باشد

پس تمام لحظات خود را صرف این هدف میکند.

حتی اشخاصی هستند که اهداف شر در سر میپرورانند

واین افراد هم زندگی خود را صرف هدف خود میکنندو با آن هدف

زندگی را سپری می کنند.

هدف می تواند ذخیره ی پول برای خریدن یک کتاب باشد

همین هدف است که موجب می شود ما در هزینه ها صرفه جویی

و پول پس انداز کنیم

پس به زندگی ما جهت می دهد و هنگام سردرگی ها می دانیم

چه تصمیم بگیریم که متناسب با هدفمان باشد.

به دنبال علایقتان بروید ازپس هر علاقه ای هدفی رشد میکندو

چراغ زندگیتان می شود

داشتن هدف زیبا و لذت بخش است حتی کوچک…

هدفی مثل خریدن بستنی یخی …

همینقدر شیرین و خوشمزه.

************

انشا در مورد زندگی

زندگی برای یه بچه شاید بازی کردن، غذا خوردن و محبت دیدن از پدر و مادر باشه یا برای یه نوجوان یه روز تعطیل با کلی تفریح و یا برای یه فرد مسن سال بازنشسته شدن و استراحت باشه.
اما این متن برای منه یعنی زندگی از نگاه من پس شمارو میبرم تو دیدگاه خودم تا ببینید من زندگیو چی تصور میکنم
زندگی برای من یعنی یه لحظه کوتاه که ازش لذت میبرم و فرقی نمیکنه شاد باشم یا غمگین.
زندگی یعنی زمانی به کوچیکی ثانیه در کنار افراد مهم زندگیم.
زندگی یعنی مکانی که گذشته ای داشتم توش و خاطره ای که برام به وجود آورده.
وقتی کتابی میخونم یا فکر میکنم و میدونم هنوز توانایی دارم میتونم بگم زندگی کردم.
زندگی معانی زیادی برام داره و میخام قشنگ ترین توصیفی که ازش دارمو براتون بگم:
بنظرم زندگی یعنی در ارتباط بودن با افراد مختلف، فهمیدن دیگران،کمک کردن به دیگران، داشتن دوست، زمانی که میدونی کسی هست که دوسش داری کسی هست که دوست داره
وقتی که میدونی برای کسی مهم هستی و به تو اهمیت میده.
وقتی هنوز احساس داری ،هرروز میتونی ببخشی و بخشیده شی.
همه ما هرروز،هر ساعت،هر لحظه و در هر کجا در حال عمر کردن هستیم و هزاران اتفاق و احساس مختلف تجربه میکنیم ولی تاحالا توجه کردیم کی و کجا واقعا زندگی کردیم!؟
شاید به مندرت شایدم هیچوقت

نتیجه گیری

راستی تعریف شما از زندگی چیه!؟
تا حالا بهش فکر کردین!؟

***************

انشا در مورد زندگی

در مورد زندگی چه می توان برای یک انشا یا داستان کوتاه و پر معنی نوشت؟کمی پاسخ دادن به این موضوع سخت است زیرا مطالب بسیاری برای نوشتن در این موردوجود دارد و در عین حال شاید نتوان چند سطر از آن را بر روی کاغذ آورد.در ادامه یک متن زیبا و کوتاه در مورد زندگی را برای شما عزیزان قرار داده ایم که به خوبی این سردرگمی ها روزمره را به نگارش دراورده است.

دریای زندگی موج های بزرگی دارد .
شاید همسفر باد شود و شاید همسفر باران

شاید موج هایش پاهای برهنه پسرک سه ساله را که در ساحل مشغول شن بازی است را نوازش کند

شاید هم اورا با موج هایش از تاریخ حذف کند.
موج های زندگی مرا غرق کرده اند و کل زندگی من میله هایی آهنیست که دست بدست هم داده اند تا مانع آزادی من تا مانع دیدن قطرات باران شوند ….ویا تخت آهنی،که هر شب برایم لالایی میخواند بی آنکه شبی خسته شود ….!
من با خیالم زندگی میکنم خیالی که هر شب بعد از خواب مرا ترک میکند وصبح روز بعد با لباسی زیباترو جدیدتر به سراغ من می آید .
نور خورشید چشمانم را برای دیدن زندگی صدا میزند …
با پاهای برهنه بر روی چمنی که هنوز یادگاری از طراوت بر آن مانده،-شبنم را میگویم -!راه میروم. نسیم ملایمی صورتم را نوازش میکند و….

زندگی زیبا…..زیبا بود اما در خیالم …،خیالی که دو باره مرا ترک کرد بی آنکه نگران تنهایی من باشد اما تختم بود …. لالایی اش بود
ستاره ای سوسو میزد ….سیاهی شب بود….
شاید اگر این میله ها نبود میتوانستم دویدن دختر کوچکم و خنده شیرینش را ببینم و مانند هر پدری بر پیشانی اش بوسه بزنم ….شاید اگر بی گناهی من هم مانند معصومی چشمان دخترم….-دختر خیالی ام واقعی بود…شاید زیباتر بود……….(((زندگی را میگویم)))!!…

 

🌟 از همراهی شما با سایت درسی از شما سپاسگذاریم امیدواریم مطلب مورد نظر برای شما مفید قرار گرفته باشد