بازنویسی حکایت شخصی پیراهنی را دزدید

✅ در این مطلب از سایت با بازنویسی حکایت شخصی پیراهنی را دزدید با شما کاربران عزیز همراه هستیم

 

🌟 بازنویسی حکایت شخصی پیراهنی را دزدید به صورت کامل و آپدیت شده با کتاب درسی جدید

 

🌟 تاریخ انتشار بازنویسی حکایت شخصی پیراهنی را دزدید / 2022-08-02 14:42:52

 

✅ محتوای نوشته :

 

متن حکایت:

دزدی پیراهنی را دزدید و آن را به پسرش داد که به بازار ببرد و بفروشد .

پسر پیراهن  را به بازار برد ؛ اما آن را از او دزدیدند.

وقتی به خانه برگشت پدرش پرسید: پیراهن را چند فروختی ؟

پسر گفت به همان قیمتی که شما خریده بودید.

بازنویسی حکایت

روزی روزگاری، در شهری مردی زندگی میکرد که با دزدی روزگار می گذراند.

همه ی اهل خانه از کارهای مرد ناراضی بودند اما هر چقدر با او صحبت می کردند که از کار خود دست بکشد و روزی حلال به خانه بیاورد، گوشش بدهکار نبود.

یک روز وقتی از کنار مغازه لباس فروشی رد می شد، یکی از گران قیمت ترین پیراهن های مغازه را دزدید.

وقتی به خانه رفت از پسرش خواست که پیراهن را به بازار ببرد و آن را بفروشد.

پسر هم همین کار را کرد، اما دزدی که در کمین پسر نشسته بود پیراهن را از او دزدید.

پسر با نگرانی به خانه برگشت، پدر که تصور میکرد پسرش پیراهن را به قیمت خوبی فروخته است از پسر پرسید: پیراهن را چقدر فروختی؟

پسر با زیرکی جواب داد به همان قیمتی که تو آن را خریده بودی.

این داستان نشان می دهد که هر چیزی که از راه حلال به دست نیاید به همان صورت هم از دست می رود.

 

حتما بخوانید: انشا درباره شانس

 

🌟 از همراهی شما با سایت درسی از شما سپاسگذاریم امیدواریم مطلب مورد نظر برای شما مفید قرار گرفته باشد